دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ در بیان احوال و ویژگی های اخلاقی شاه تهماسب و اوضاع اجتماعی عهد وی 1

در بیان احوال و ویژگی های اخلاقی

شاه تهماسب و اوضاع اجتماعی عهد وی

( 920 – 984 ه .ق )

 

تهماسب مردی خشکه مقدس بود .از انجا که وی در عصر و محیطی پرورش یافت که کیش شیعه بر سبیل آیین رسمی کشور نوپای اندک اندک نیرو می گرفت به سائقۀ گرایش های ذهنی و مقتضیات محیط ، خوشتن را مکلف به انجام مأموریتی می دانست که از جانب نیاکانش به پدرش شاه اسماعیل محول گردیده و سپس به ارث به وی رسیده بود . برای تقویت مبانی آیین شیعه ظاهراً وی می کوشید که تمامی خط مش های کشورش اش را با موازین مذهبی سازگار گرداند . غلو تهماسب در زدودن ( مناهی ) از سراسر ایران صفوی و فخرش به توفیق در شکستن عادت باده گساری و خوردن بنگ ، مکرر از خلال نوشته های تذکره اش هویداست :

" الحمدالله و المنه که لشکر قلمرو من از شراب و فسق بلکه جمیع مناهی توبه کرده اند و در کل مملکت من شراب خانه ها و بوزه خانه ها و سایر نامشروعات برطرف شده ... الحمدالله و المنه از آن تاریخ که سعادت میسر شده از کل مملکت من فسق و فجور برطرف شده و روز به روز به توفیق الله تعالی فتوحات گوناگون روی نموده به طریقی که هرگز در خاطر ما شمه ای از آن نمی رسید . " ( 1 )

گاهی اصرار عجیبی که وی به سازگار ساختن خط مشی های مهم کشوری با اصول و موازین مذهبی دارد به تصمیم هایش رنگ " یک بام و دو هوا " می دهد . مثلا از یک طرف در پاسخ نامۀ سلطان سلیمان قانونی ، که ایران را به جنگ دعوت می کند ، تهماسب اصرار دارد حریف را مجاب کند که مسلمان با مسلمان جنگ نمی کند ( 2 ) اما هنگامی که سخن از دشمن دیگرش ، عبیدالله خان ازبک ، به میان می آید چنان سخن می گوید که گویی ازبکان گروهی بیرون از حریم دین اسلام اند . همچنین رفتار تهماسب با همایون ، فرزند بابر ، نمودار گویای دیگری از اهمیت و احترامی است که فرزند شاه اسماعیل برای مأموریت خودساختۀ خویش در ترویج آیین شیعه قائل بوده است .

 


پناهنده شدن همایون به دربار تهماسب

 

به سال 937 ه .ق ، که ظهیرالدین محمد بابر ، بنیادگذار سلسلۀ گورکانی هند ، از جهان درگذشت جای خود را به فرزند بزرگش نصیرالدین محمد همایون سپرد . آغاز دوران پادشاهی همایون خالی از فتنه و شورش نبود . کمتر از 10 سال پس از مرگ بابر ، فرزند بزرگش با شورش برادران و لشکرکشی حریف زورمندی چون شیرخان سوری افغان روبه رو شد ، و چون در محل قنوج از شیرخان شکست خورد ناگزیر بیرام بیگ ترکمان را ، که از نزدیکان درباریش بود ، به سفارت نزد تهماسب فرستاد تا شاه جوان صفوی را از مشکل خویش بیاگاهد و رخصت ورود به ایران خواهد . مورخان ایرانی و هندی این عهد به عللی که نیازی به توضیح ندارد همه جا در وصف ورود همایون به ایران و ماجراهای دربه دریش با احتیاط و آب و تاب تمام از گشاده دستی و میهمان نوازی و محبت بی دریغ تهماسب سخن گفته اند ، چنانکه شخص از نوشته های این گروه واقعاً تصور می کند که با همایون چنین رفتار شده بود و حال آن که حقیقت جز این بوده است .

 

دشواری های پناهنده ای بینوا

 

مهمترین سندی که از روی این دروغ تاریخی ( 3 ) پرده بر می گیرد کتاب تذکرة الواقعات یکی از خدمت گزاران همایون به نام جوهر آفتابه چی است . صفای درونی نویسندۀ این کتاب از خلال سادگی سبک نگارش آن پیداست و خواننده پس از خواندن چند صفحه ای متقاعد می شود که جوهرآفتابه چی اهل سالوس و ریا نبوده و آنچه صرفاً به چشم دیده یا به گوش شنیده برای خرسندی خاطر خویش بر روی کاغذ آورده است . به گفتۀ مورخ شهیر انگلیسی ویلیام ارسکین گاهی حتی کوچکترین نوشته های کسانی ( چون جوهر آفتابه چی ) که در رویدادهای عهدی شرکت داشته اند برای کشف حقایق تاریخی ، ارجمندتر از خزوارها گزافه گویی و سخنان نادرستی است که از کلک مورخان ابن الوقت و زرطلب تراوش می کند .

به گفتۀ جوهر آفتابه چی چند روزی پس از آن که بیرام بیگ ، سفیر همایون ، به دربار شاه تهماسب می رسد به وی پیشنهاد می کند به تقلید از سرداران سرخ کلاه موهای سر را کوتاه کند و تاج سرخ را ، که شعار خاندان صفوی بود ، بر سر نهد و چون بیرام بیگ از قبول چنین پیشنهادی خودداری می ورزد تهماسب برای ترساندن وی دستور می دهد که پاره ای از افراد فرقۀ چراغ کشان را ( که پیروان آراس اسماعیلی بودند ) در برابر چشم بیرام بیگ گردن بزنند ( 4 ) . بی اعتنایی شاه تهماسب چنان بر همایون گرن می آید که به آرامگاه سلطان خدابنده رفته در انجا سرشگ از دیده می بارد و خود را سرزنش می کند که چرا باید در خانۀ کسی میهمان شود که رسم ادب نگه نمی دارد . ( 5 ) .

همه می دانند که همایون سرانجام به پایمردی لشکری از سرخ کلاهان که عدۀ آن به دوازده هزار بالغ می شد قلمرو از دست رفتۀ خود را مسخر کرد ، اما کمتر کسی توجه به این نکته کرده است که نزدیک بود همایون جانش را بر سر این کمک گذارد . جوهر آفتابه چی نشان می دهد که توطئه گروهی مغرض با بهرام میرزا ، برادر تهماسب ، تقریباً موجبات هلاک همایون و هفتصد تن همراهانش را فراهم آورده بود و اگر زاری و اندرز سلطان خانم ، خواهر شاه تهماسب ، نبود به اقرب احتمال میهمان نوازی پادشاه صفوی رنگ دیگری به خود گرفت ( 6 ) . از دو کتاب تذکرة الواقعات و طبقات اکبری چنین بر می آید که هر چند همایون فقط به پاداش می همان نوازی و احترام شاه تهماسب کلاه سرخ صفوی  را بر سر نهاده بود بی گفتگو سندهایی را که تهماسب به توسط قاضی جهان قزوینی از روحانیون بزرگ عهد نزد وی فرستاده بود به اکراه و از فرط ناچاری امضا کرد . دقیقاً معلوم نیست که مضمون سه برگ سند یا نامه ای که قاضی جهان نزد همایون برد چه بوده است . اما این استنباط دشوار نیست که یکی تعهدنامۀ همایون برای قبول آیین ( 7 ) شیعه و دست کم سند دیگر عهدنامه ای برای تسلیم قندهار به سپاهیان ایران بوده است ؛ زیرا بر رغم نوشته های مورخان دربار تهماسب انگیزۀ شاه صفوی در رسانیدن کمک به همایون جز گرفتن قندهار چیزی نبوده است .

 

بازگشت همایون و تسخیر قندهار

 

به هر صورت پس از آنکه همایون پای آن نامه ها را مهر کرد و تهماسب به گرفتن قندهار بر سبیل پاداش زحمتهای خویش دلخوش گردید موجهای دشمنی و کینه توزی فرو نشست . گروهی از طرخ کلاهان که در آغاز از پیوستن به همراهان همایون اظهار انزجار و بی میلی میکردند رام شدند . علت مخالفت و اکراه ایشان نیز آن بود که در واقع بایر شاه ، پدر همایون ، را مسئول کشته شدن میر نجم یعنی سردار دلیر سرخ کلاهی ، که شاه اسماعیل به کمک بابر فرستاده بود ،  می دانستند . بدین سان  همایون و هفتصد تن همراهانش با سلطان مراد میرزا ، فرزند خردسال شاه تهماسب ، و دوازده هزار سوار دلیر  سرخ کلاه عازم قندهار گردید . قلعل قندهار پس از مختصر زد و خوردی گشوده شد و همایون نیز طبق تعهدی که کرده بود تمامی خزائن آن شهر را به قزوین نزد تهماسب روانه ساخت ، آنجا را به قورچیان سرخ کلاه سپرد و خود متوجه دهلی شد . هنوز همایون به دهلی نرسیده بود که وی را از مرگ سلطان مرادمیرزا آگاه ساختند . درگذشت ان شاهزادگان گویی همایون را از قید تعهدی که به زور سپرده بود رهانید و به همین سبب بازگشته قندهار را مجدداً تسخیر کرد و دست سواران سرخ کلاه را از آنجا کوتاه گردانید . ( 8 )

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۱/٦
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک