دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ در بیان احوال و ویژگی های اخلاقی شاه تهماسب و اوضاع اجتماعی عهد وی 2

ویژگی های اخلاقی تهماسب

 

دربارۀ قیافه و ویژگیهای اخلاقی تهماسب و اوضاع اجتماعی عهد وی حاصل پژوهش های ما در میان نوشته های مورخان خودی بسیار ناچیز است . همگی تاریخ نویسان این عهد جز یک نفر که فراری بوده است . در ستایش تهماسب سخنان گفته اند و کرانت های شگرفی را به وی نسبت داده اند ؛ اما وضع پرآشوب و تیره روزی دانشمندان عهد را می توان از خلال جمله های ان تاریخ نویش اواره قیاس گرفت که می نویسد :

" ... لکن در نظر وی ( تهماسب ) جهلارا به صورت فضلا در اوردند و فضلا را به سمت جهلا موسوم می دارند . بنابریان اکثر ممالکش از اهل فضل و علم مخلو گشته و از اهل جهل مملو شده و جز قیلیل از فضلا دو تمام ممالک ایران نمانده " ( 9 ) 

بی پرواترین حقایقی که یکی از مورخان معاصر تهماسب ، حسن روملو ، در کتاب احسن التواریخ گفته است از این گونه سخنان کلی تجاوز نمی کند که تهماسب اکثر چیزها را نجس میدانست ، اصرار داشت که نیم خورده اش را به آب و آتش ریزند ، یک روز از روزهای هفته را اختصاص به ناخن گرفتن داده بود ، روز دیگر از پگاه تا بیگاه در گرمابه به سر می برد ، در حضور سایرین خوراک نمی خورد ، در نخوردن شراب زیاد غلو میکرد ، و چون سالخورده شد به طوری حساب و کتاب کشور را شخصاً زیر نظر داشت که مأموران درباری بدون اجازۀ وی به هیچکس یک دینار نیم دادند . به علاوه از نوشته های حسن روملو استنباط می کنیم که تهماسب در عنفوان جوانی به نثرنویسی و ساختن شعر ، نقاشی ، و به ویژه خر سواری عشق فراوان داشت ، چنانکه برای نخستین بار در تاریخ ایران ، خر صاحب جلی زربفت و زینی زرین گردید .

از طرف دیگر تصویری که سفیر هوشمند و باریک بین ونیزی ، وین چنتودالساندری ، از سیما و سرشت ، ویژگی های اخلاقی و بالاخره اوضاع اجتماعی ایران آن روزی در قالب شیواترین واژه  ها ترسیم کرده است بی گمان ما را بیشتر با جریان واقعی رویدادهای ان عهد و حقایق اوضاع آشنا می سازد . اگر خواندن این گونه حقایق بر خواننده گران آید باید در نظر داشته باشد که وین چنتوالساندری اصولاً برای بستن پیمان اتحادی به ایران آمده بود که ونیز نه تنها نجات جمهوری خویش بلکه رهایی عالم عیسوی را از بندر جور عثمانی معلق به آن پیمان میدانست . غرض اصلی دالساندری آن بود که شرح دیدنی های خویش را بی هیچ کم و کاستی برای امیر و نمایندگان مجلس سنای ونیز بفرستد . خود وی در این مأموریت صاحب ( ناقه و جملی ) بود . آنچه این سفیر وینزی دربارۀ اوضاع اجتماعی عهد نگاشته است چون تقریباً منحصر به فرد است برای ما کمال اهمیت را دارد . پاره ای از نوشته های دالساندری را نویسندۀ گمنام دیگری ، که نامه هایش در موزۀ اسناد واتیکان ضبط است ، تأیید می کند .هنگامی که دالساندری در قزوین به حضور شاه تهماسب رسیده است پادشاه صفوی را مردی 64 ساله وصف می کند . حقیقت امر این است که در آن هنگام تهماسب بیش از 59 سال نداشته است . سفیر ونیزی می نگارد :


" وی میانه بالاست و خوش اندام . هر چند سیه چرده است سیمایی خوش ترکیب ، لبانی کلفت و ریشی مایل به خاکستری دارد . صاحب مزاجی است مالیخولیایی که شواهد و قرائن بسیاری دلالت بر این موضوع می کند . مهمترین شواهد  آن که وی مدت 11 سال است از کاخ خود گام بیرون ننهاد و در عرض این مدت حتی یک بار به شکار نرفته و یا به هیچگونه سرگرمی دیگری خود را مشغول نداشته است . این امر بسیار موجب نارضایی مردم گردیده است . چه طبق سنت معمول کشور اگر مردم ، موفق به دیدن شاه نگردند دادن عرض حال های لازم کاری بسیار دشوار میگردد و در تصمیماتی که برای احقاق حق خویش فریاد و فغان بر می دارند و گاهی شمارۀ انان کمابیش به هزار می رسد ، و چون شهریار ایران صدای رعایای خویش را می شنود معمولا دستور می دهد تا انان را پراکنده کنند ، می گوید که در قلمروش قاضیان را برای اجرای عدالت مدمور و موظف فرموده است و احقاق حق مظلومان و سیاست گناهکاران با انان است ، و ملاحظه نمی فرماید که این ضجه و فغان مردم از دست قاضیان و سلاطین بیدادگر است که معمولاً در رهگذر به انتظار می ایستند و من به چشم خود دیده ام " و بسیاری از مردم نیز گواهند " که چگونه این گروه ، مردم را به قتل می رسانند . شنیده ام که در دفتر دعاوی حقوقی و شکایات چنین درج است که در اثنای 8 سالۀ گذشته بالغ بر ده هزار نفر بدین سان کشته شده اند . این مقاصد ، اصولا از ناحیۀ قاضیان ناشی می شود . چه ؛ این گروه مستمری ویژه ای ندارند و از این رو ناگزیرند رشوت بستانند و چون می بینند که شهریار مملکت هیچ توجه و اعتنایی به مرافعات و مسائل قضایی ندارد بر میزان رشوتی که می خواهند می افزایند . به همین سبب در سراسر کشور جاده ها ناامن است و حتی مردم در خانه های خود در معرض مخاطرات عظیم اند ، و تقریباً همگی قاضیان به عشق مال فاسد گردیده اند . " ( 10 )

 

تیره روزی مردم دادخواه

 

سفیر ونیزی از فساد طبقۀ قضات و بی عدالتی هایی که طی اقامت تقریباً یکسال و نیم خود در قزوین و تبریز دیده است شمه ای نقل می کند .مثلاً می گوید که چندی پس از ورودش به تبریز 18 تن از دزدان مسلح با تفنگ ، شبانه از دیوارهای بازار بزرگ آن شهر به تیمچۀ معتبری که 40 نفر از بازرگانان مشهد در انجا حجره داشتند سرازیر شدند و از حجرۀ احمد چلبی ، که یکی از بازرگانان سرشناس آنقره بود ، شش هزار سکه اسکودی ( معادل سیصد تومان به پول آن روزی ) ، تعداد زیادی شمش نقره ، و مقداری رنگ لاک دزدیدند و هنگامی که بازرگانان درصدد دفاع از جان و حفظ مال خود برامدند دزدان به زور انها را به حجره هایشان عقب راندند . چند روز پس از این رویداد گروهی از دزدان مسلح نزدیکی خانۀ دالساندری به انبار سوداگری ارمنی راه یافتند و چهار هزار بسته ابریشم وی را ربودند و بعدا همان ارمنی سوگند یاد میکرد که ابریشم دزدیده شده را در خانۀ حاکم تبریز دیده است . سفیر ونیزی میگوید که شکایت نزد شاه بردند و دزدان را دستگیر کردند اما تا انجا که وی آگاهی یافت هیچگونه مؤاخذه ای از انها نشد . یا در شهر نخجوان که جمعی از بزهکاران را به اتهم کشتن عده ای از بازرگانان و دزدیدن مالهای ایشان دستگیر کرده بودند به حکم قاضی مالهای دزدیده شده را پیدا کرده به دادگاه آوردند . قاضی شاکیان را پی کار خود فرستاد و جانیان را آزاد کرد ، بخشی از اموال را خود وی تصاحب کرد و بخش دیگر را بر سبیل تحفه نزد بعضی از صاحبمنصبان و امرای درباری به قزوین فرستاد .

دالساندری می نویسد :

" صاحبان این اموال به پایتخت امدند ومن به چشم خود انان را دیدم که همه روزه جامه های خویش می درند و خود را از دیوارهای دولت خانه می اویزند و فریاد بر می دارند که چه می خواهد بکند و چرا احقاق حق مظلومان نمی کند . دیدم که به کیفر این کار انان را به شدت تنبیه میکردند و به سوی آنان سنگ می افکندند و غیر ممکن بود کسی به شکایات انان گوش دهد . " ( 11 )    

اگر اینگونه جورها و حق کشی ها در آغاز دوران پادشاهی تهماسب وجود نداشت بی گمان به تدریج پیدا شد و به ویژه در ده سالۀ آخر عمر آن پادشاه به اوج شدتش رسید . اوزیر بوزبک ، سفیر فردیناند در دربار عثمانی ، که به تفصیل در پیرامون اوضاع ایران عهد شاه تهماسب قلم فرسایی کرده است ، می گوید چون تهماسب به دادگستری و رسیدگی به شکایت های مظلومان علاقه یا اعتنایی نداشت در سراسر قلمرو وی هر کس قوی بود بر ضعیف بنای جور گذاشت و چون ستمدیدگان نمی توانستند رو به درگاه پادشاه نهاده حق خود را از مأموران بیدادگر یستانند نظم نسبی اجتماع جای خود را به زورگویی و هرج و مرج داد . ( 12 )

 

احترام مردم نسبت به تهماسب

 

شایان توجه است که با همۀ زورگویی ها و خلافکاریهای روزافزون هنوز مردم ایران شاه تهماسب را دوست می داشتند و به خاندان صفوی احترام می گذاردند . بی گفتگو این دوستی بی ریا و حرمت بی شائبه ، به حدی بوده است که دالساندری را دچار شگفتی کرده است . سفیر ونیزی مدعی است که رعایای تهماسب او را مانند خدایی ستایش میکردند و علت این امر را در واقع احترام به خاندان امام علی می داند و نه حرمت به مقام پادشاه . نزد کسانی که بیمار یا تنگ دست بودند اثر شفابخش نام تهماسب زیادتر از کمک خواستن از درگاه خداوند بود . پاره ای نذر میکردند که اگر به مراد دل خود برسند ارمغانی پیش وی فرستند و برخی به امید آن که دعایشان به هدف اجابت رسد درهای دولت خانه را در قزوین می بوسیدند . گروهی چنان به کرامت های آن ( سید بزرگوار ) امیدوار بودند که آب وضویش را اکسیری تب زا می شمردند و تکه ای از پارچۀ تن پوش یا شالش را برای تبرک یا ایمنی از چشم بد همیشه داشتند . ظاهراً همه جا حتی در دورافتاده ترین شهرها نام تهماسب را با حرمت می بردند و برای وی کرامت ها و معجزه های فراوان قائل بودند . دالساندری تنها تبریز را از این قاعده مستثنا می شمرد و مدعی است که تهماسب ان طور که باید و شاید مورد احترام مردم تبریز نیست و به همین سبب نیز وی تبریز را ترگ گفته و در قزوین سکونت گزیده است . ( 13 )

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۱/٦
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک