دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ در بیان احوال و ویژگی های اخلاقی شاه تهماسب و اوضاع اجتماعی عهد وی 3

اهمیت و رونق قزوین

 

قزوینی که به سال 979 ه .ق سفیر ونیزی دیده و وصف کرده است شهری دارای دوازده هزار نفر جمعیت و مشتمل بر نه کوی بوده است . ظاهراً در این هنگام یعنی 5 سالی پیش از مرگ تهماسب قزوین به اوج ترقی خود رسیده بود . چه ، طبق نوشته همین سفیر خارجی وسعت ان به پانزده مایل مربع ( نزدیک به 85 / 38  کیلومتر مربع ) میرسید و حصاری نداشت . از محلی موسوم به نسا ؟ تا دروازۀ شهر قزوین تقریباً یک روز کوتاه فاصله بود که در سرتاسر این راه چیزی جز باغ و باغچه به چشم مسافر نمی خورد . حتی خود شهر 45 خیابان عمده داشت که در دو سوی هر کدام از انها تعداد زیادی درخت کاشته بودند . این درختان به خیابانهای پایتخت چنان طراوتی می بخشید که هر سو شخص گام می نهاد می پنداشت برای تفرج به باغی رفته است . ( 14 )

انگیزۀ شاه تهماسب در انتخاب قزوین برای پایتخت هر چه بود سبب گردید که در نخستین 20 سالۀ پادشاهی اش ان شهر به شکل یکی از مهمترین مراکز داد و ستد کالاها درآید . وضع جغرافیایی به آن شهر هم کمک کرد و هم لطمۀ بزرگی زد . از انجا که کاروان های زیادی از اطراف و اکناف ایران صفوی به قزوین رو می نهادند کالاهای گوناگون و به ویژه جریر در انجا فراوان و ارزان گردید ؛ اما بر اثر جنگهای پی در پی نیز لطمه های زیادی بر ان شهر وارد آمد . در واقع نه تنها قزوین بلکه بیشتر شهرهای غربی ایران بر اثر جنگهای ایران و عثمانی و هم چنین بواسطۀ خط مشی دفاعی تهماسب خسارتهای جبران ناپذیری دید ، و از این رو راهی که کاروانیان از حلب برای سفر و داد و ستد اختیار میکردند متروک افتاد . هنگامی که احتمال بروز زدوخورد نمی رفت و بعداً میان دولت های عثمانی و ایران صلح برقرار گردید بهترین وسیلۀ فرستادن کالا کاروانهایی بود که به قسطنطنیه می رفت . بازرگانان دلیر و علاقمند کالاهای مرغوب را از انجا به بوگدانیا ( مولداوی ) می فرستادند و سپس در لهستان ، دانمارک و سوئد و سایر بازارهای اروپا بخش میکردند . چنانکه پیش تر گفته شد آنتونی جنکین سون مأمور گردیده بود تا با جلب موافقت شاه تهماسب راه بازرگانی جدیدی را از سوی رود ولگا و دریای خزر بگشاید . چنانکه دیدیم شکسن جنکین سون در این مأموریت بزرگ تا حدود زیادی معلول مصالحه بین شاه تهماسب و سلطان سلیمان و به ویژه سازش انان بر سر تسلیم سلطان بایزید بود . کشته شدن توماس الکاک انگلیسی ( که یک سال بعد از جنکین سون از راه مسکوی وارد قزوین گردید ) و ضبط اموال وی از طرف عبدالله خان ، امیر شیروان ، به خوبی نشان داد که گشایش راه جدید بازرگانی مشحون از چه خطرهایی بود . حتی داد وستد از راه های متعارفی بازرگانی نیز ان قدرها سود نداشت . دالساندری مدعی است که کاراراً بازرگانان ارمنی تبریز و طرابلس شنیده بود که به سبب هزینۀ سنگین باربری و در برابر خطرهایی که این گروه به جان می خریدند سودی که به دست می امد زیاد نبود .

 


پیدایش ارتش دائمی

 

چون شاه تهماسب از وان جوانی به وظیفۀ دشوار مملکت داری آشنا گردید به سازمان اداری و لشکری خود توجه ویژه ای مبذول داشت و بنیادگذار رسوم نوی گردید . وی مقرر داشت که هر روزی افراد یکی از طابفه های سرخ کلاه مأمور پاسداری کاخ شاهی  یا به اصطلاح آن روزی دولت خانه باشند . نظر تهماسب اصولاً آن بود که بدین سان از شدت اختلاف میان دسته های رقیب بکاهد یا از هر گونه دسیسه ای که ممکن بود به زیان وی تمام شود پیشگیری کند . وی به تقلید از پدرش برای اهمیتی که به مرزهای خاوری ایران در برابر خطر هجومهای احتمالی ازبکان می داد حکومت هرات را به وایعهد یا فرزند ارشد خود ، محمد میرزا ، سپرد . همچنین به تقلید از پدرش با انتخاب زبده ترین جوانان کشور هنگ پاسداران دائمی شاهی را مرکب از پنج هزار نفر ، که " دستۀ قورچیان " می نامیدند ، به صورت هستۀ اساسی ارتش کوچکی درآورد . بدین سان شالودۀ سازمانی ریخته شد که بعدها نوادۀ وی ، شاه عباس ، آن را تکمیل کرد . در این هنگام ارتش تهماسب مرکب از شصت هزار سوار می شد .

وین چنتودالساندری دربارل سازمان ارتش ایران آن روزی مطالب مهمی ضبط کرده است ، از آن جمله می نویسد :

" ... سربازان ایرانی مردان بلند قامت و دلیر و نیرومندی هستند با عضلاتی ورزیده ، بسیار جنگاور که معمولاً در میدان نبرد شمشیر و نیزه و تفنگ به کار می برند .سلاحهای ایشان به مراتب بهتر و عالی تر از سلاحهای هر ملت دیگری ساخته شده است . تفنگ داران ایرانی مسلح به تفنگ هایی هستند که عموماً شش وجب درازای لولۀ آنهاست . فشنگی که در لوله می نهند بسیار کوچک است . چه ، وزنش از هفده مثقال تجاوز نمی کند . لشکریان ایرانی با چنان مهارتی تفنگ را به کار می برند و حمل می کنند که در حال تیراندازی از تیر و کمان یا شمشیر خود نیز می توانند استفاده کنند . بدین سان استعمال یک حربه مرد جنگی را از استعمال حربۀ دیگر باز نمی دارد . اسب های این سواران چنان تربیت یافته ، فرمانبردار و زیبایند که ایران هیچ نیازی به خرید اسب از سایر کشورها ندارد . " ( 15 )  

 

رواج سلاح های آتشین

 

این بخش از نوشته های دالساندری از ان رو جالب است که ما برای نخستین باز در تاریخ صفوی پیش از امدن برادران شرلی و تهیۀ توپ و تفنگ و ایجاد صنف توپخانه به دست آنان بر وجود هنگی از تفنگداران ایرانی و مهارت انان در تیراندازی با این سلاح آتشین نسبتاً جدید ، آگاهی می یابیم . از هنگامی که در دوران پادشاهی امیر حسن بیگ بایندری جمهوری ونیز برای ابراز دوستی و علاقۀ خویش به بستن پیمان اتحادی با ایران ، چندین عراده توپ به تبریز فرستاده بود تا هنگامی که در حدود سال 979 ه .ق ، دالساندری دربارل تفنگ داران ایرانی اظهار عقیده کرده است تقریباً هیچ منبعی ، خوه خودی و خوه بیگانه ، جزیی اشاره ای به رواج سلاحهای آتشین در ارتش ایران نکرده است . اگر در دوران سلطنت شاه تهماسب چنین صنف تفنگ داری به وجود آمد و در خود ایران شروع به ساختن تفنگ کردند . ( 16 ) کدام دولت بیگانه در این کار دست داشت و از چه رو شاه تهماسب را در این امر مهم کمک کرد ؟ قرینه های موجود حکایت از آن می کند که  پرتغال در این راه پیشگام گردید و پرتغالیام مقیم هرمز بودند که نخستین تفنگ داران ارتش صفوی را تربیت کردند ( 17 ) . در سالهای میانۀ سدۀ دهم هجری هنگامی که قدرت شاه تهماسب آن سان زیاد شده بود که می توانست در میان حریف زورمندی چون سلطان سلیمان قد مردانگی علم کند و حتی ارجیش را از چنگ ترکان بیرون آورد سیاست پرتغالیان ، که هرمز را مهمترین قرارگاه بازرگانی و تبلیغ دین عیسی در خلیج فارس ساخته بودند ، طبعاً نسبت به شاه تهماسب دو جنبۀ کاملا متضاد داشت از یک سو چون پرتغالیان بر اثر فشار پادشاهان عیسوی مغرب زمین و به ویژه پاپ اعظم میل داشتند تا بالاترین درجۀ امکان در راه نابودی قدرت سلاطین عثمانی بکوشند به ناچار مایل بودند به شاه ایران کمک رسانند . از سوی دیگر قدرت روزافزون سلسلۀ صفوی طبعاً مایۀ ناراحتی خاطر انان می گردید . چه ، استقرار نفوذ ایشان در هرمز و در منطقۀ خلیج فارس فقط بر اثر نبودن حکومت نیرومند متمرکزی در ایران میسر گردیده بود و تا شیوۀ ملوک الطوایفی در ایران ادامه پیدا می کرد این جریان هرج و مرج به سود ایشان تمام می شد .بنابریان به اقرب احتمال پرتغالیان دعوت شاه تهماسب را از ان رو پذیرفتند که اصرار داشتند با حکومت نوبنیاد و نیرومند ایران از در آشتی درآیند و مناسباتی دوستانه داشته باشند . اگر حدس ما در این باره درست باشد باید بگوییم که مجهز ساختن قورچیان سرخ کلاه با تفنگ و همچنین ایجاد کارگاه هایی برای ساختن سلاح های آتشین و آموزش سربازان ایرانی از طرف پرتغالیان مقیم هرمز ، تا حدی برای جلب محبت و اعتماد پاپ بود ، و تا حدی جنبۀ حق السکوتی را داشت که تهماسب می پرداختند . تنها دلیلی که فعلاً می توانیم برای اثبات این مدعا اقامه کنیم چند سطری است که در میان نوشته های رهبان کروسینسکی می آید . این قسمت از خاطرات آن رهبان رویدادهای سال 955 ه ق است که پس از صلح نسبتاً کوتاهی دوباره آتش جنگ میان ایران و عثمانی زبانه کشید و سلطان سلیمان به همراهیالقاسب میرزا ، که بر برادر یاغی گردیده بود ، به سوی تبریز هجوم برد .

کروسینسکی می نگارد :

"  ... وسلطان سلیمان با قشونی مرکب از دویست هزار نفر به جنگ شاه ایران امد . تهماسب که زیادتر از یکصد زهرا سپاهی داشت ده هزار سرباز با بیست عراده توپ از پرتغالیان گرفته بود . در کنار رود فرات ، لشکریان دو دشمن به هم برخوردند و تهماسب ، که خود شخصاً به هجوم مبادرت جسته بود و پرتغالیان دلیر را در خدمت داشت ، ترکان را به کلی شکست داد . در این زدوخوردها سلطان سلیمان زخمی گردید و صد و سی هزار نفر تلفات بر قشون وی وارد آمد و این جنگ به سال 1549 میلادی اتفاق افتاد . " ( 18 ) 

باید توجه داشت که این رهبان عیسوی دربارۀ زد و خوردهایی که چهار سال پیش از محاصرۀ قلعۀ ارجیش و پیروزی درخشان سپاهیان ایران صورت گرفت سخن می راند و در مورد محاصرۀ آن دژ بزرگ است که برای نخستین بار یکی از مورخان خودش اشاره به استفاده از توپخانه و تفنگ داران ایرانی کرده است ( 19 ) . اما تلفاتی که کروسینسکی در کتابش آورده است اگر اغراق نباشد دست کم باید آمار تمامی کشتگان و زخمی شدگان زد و خوردهای پراکنده ای باشد که نه فقط در عرض یک سال بلکه طی 2 سال بلکه بیش تر روی داد . حسن روملو در احسن التواریخ به تفصیل از این زدوخوردها یاد می کند و از آن جمله شرح می دهد که چگونه در خلال چهار روزی که سلطان سلیمان قانونی تبریز را در تصرف داشت به علت کمبود خواربار و علوفه گروه زیادی از سپاهیان عثمانی و دستکم پنج هزار اسب و شتر و استر تلف شدند و سلطان سلیمان ، که از دلیریهای سرداران سرخ کلاه پریشان خاطر و ناراحت شده بود ، جز بازگشت چاره ای ندید . حسن روملو از زخمی شدن ، سلطان سلیمان سخنی به میان نمی آورد اما دربارۀ تلفات قشون عثمانی به طور پراکنده رقمهایی به دست می دهد . ( 20 )

 

هزینه و ادارۀ لشکر صفوی

 

با انکه دربارۀ هزینه های رسمی یا امار هزینۀ شاهی اطلاعاتی که جهانگردان بیگانه این دوره از آن جمله فرستادل امیر ونیز ، وین چنتو دالساندری ، در اختیار ما گذاشته اند . بسیار مختصر است نباید از نظر دور داشت که انچه بعدها ژان شاردن و توماس هربرت و آدام اولئاریوس در این باره نوشته اند پیشینه ای کهن داشته است و شالودۀ این گونه بنیادها اگر در زمان بایندریان ریخته نشده بود دست کم در دوران پادشاهی اسماعیل و تهماسب آغاز گردید . از این لحاظ نوشته های دالساندری مغتنم است ، زیرا می نویسد که هزینۀ خزانۀ شاه تهماسب بسیار اندک بود .چه ، شاه فقط پنج هزار نفر قورچی مستمری می پرداخت که این افراد از زبده ترین و برزنده ترین مردان قلمرو وی بودند و حتی به این افراد نیز نه پول نقد بلکه لباس و اسب می دادند و برای هر یک دست جامه یا یک رأس اسب هر اندازه که شاه اراده میکرد نرخ قائل می شدند .همین نویسنده مدعی است که امیران لشکر تهماسب پنجاه نفر بودند که :

" ... هر کدام از ایشان از پانصد تا سه هزار سوار زیر فرمان دارند .در آمد این سرداران لشکر که بر حسب عنوان و درجۀ انان فرق می کند از نواحی و زمین های ویژه ای تأمین می گردد که حوزۀ فرماندهی هر کدام از ایشان است و آنان از این ممر به سواران خود حقوق می دهند و لشکریان را اماده به خدمت نگه می دارند و هرگاه که شاه نیازی به سرباز داشته باشد یکی دو ماه پیش از موعد مقرر برای لشکرکشی قاصد می فرستد و قرار ملاقات در جای معینی می گذارد و بدین سان همگی به آسانی در آن محل گرد می آیند . بر روی هم عده لشکریان شاه به شصت هزار سوار بالغ میگردد " ( 21 ) 

بی گمان دالساندری در مورد عدل امیران لشکر به خطا رفته است ، زیرا می دانیم که عدۀ انان به مراتب زیادتر از پنجاه نفر بود . در واقع نام یکصد و چهارده نفر امیر در دفاتر دیوان شاهی ثبت بود که در دوران سلطنت شاه تهماسب و پس از وی فرماندهان لشکری را از میان انان انتخاب میکردند و اسکندربیگ ترکمان در تاریخ عالم آرای عباسی به هفتاد و دو نفرشان اشاره می کند .

چون تاکتیک در برابر عثمانی عبارت از زمین سوزی و هجومهای برق آسا و کوتاه مدت بود از این رو در عهد شاه تهماسب به پرورش اسبهای اصیل توجه بیش تری مبذول گردید . یکی از عواملی که به ویژه نزدیک به پایان پادشاهی شاه تهماسب کمک شایانی به این موضوع کرد فرار سلطان بایزید بود . بی گمان تعداد اسبانی که از قلمرو عثمانی به خاک ایران آورده شدند از ده هزار رأس بیشتر بودند . به گفتۀ دالساندری ، که در آن هنگام در ایران بوده است ، به ویژه پس از آمدن بایزید ، سوار نظام ایران از خرید اسب از کشورهای بیگانه بی نیاز گردید ، زیرا به تدریج چون ملازمان سلطان بایزید این اسبان تندرو و عربی را به رسم تحفه در سراسر ایران پراکنده کردند نسل جدیدی از اسب ایرانی پدید امد که در زیبایی ، فرمانبرداری و بادپایی در جهان مانند نداشت .

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۱/٦
comment نظرات () لینک