دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ در بیان احوال و ویژگی های اخلاقی شاه تهماسب و اوضاع اجتماعی عهد وی 4

حرم سرا و سازمان درباری

 

تا پایان عهد شاه تهماسب سازمانی که اسماعیل از برای دولت خانۀ خویش پی افکنده بود به طرز بارز و مشخص رو به تکمیل و توسعه بود . نوشته های دالساندری که در این باره ظاهراً اطلاعات دقیقی داشته از همه جهت شایان ملاحظه است . وی دربار شاه تهماسب را متشکل از دو بخش متمایز و جدا از هم می شمرد که یکی را دربار خصوصی و خلوت شاه و دومی را شورای دولتی می خواند . دربار خصوصی خود به سه بخش تقسیم می شد : بخش نخست را حرم تشکیل می داد که اقامتگاه زنان شاه تهماسب بود . برخی از این خوانین دختران امیران و بزرگان کشور و گروهی کنیزکان بودند که شاه تهماسب آنان را خریده یا بر سبیل تحفه کرده بود . تقریباً همگی یا بیشتر این خوانین دختران گرجی و چرکس بودند که شاه بخشی از اوقات شبانروزی خود را در کنار ایشان می گذرانید . دومین بخش ، اختصاص به غلامان شاه داشت که این گروه موظف به ادای خدمتهای گوناگونی بودند از ان جمله کمک کردن به شخص شاه در هنگام لباس پوشیدن یا لباس از تن بیرون کردن و نظم خیمه و خرگاه شاهی و آشپرخانه . عدۀ این غلامان به 40 تا 50 تن بالغ می گردید . عدۀ اینگونه غلامان عادی در دوران پادشاهی شاه عباس بزرگ به گفتۀ ژان شاردن به هزار یا هزار و دویست نفر می رسیده است که انان را بر حسب زیرکی و استعدادشان در سنین بعدی به مقامهای مهم مملکتی می گماشتند و این رویه در دوران پادشاهی شاه عباس بزرگ به شکل بنیاد مهم و مرتبی درامد ( 22 ) .سومین بخش ، ویژۀ طبقۀ ممتازی از غلامان بود . معمولا افراد این طبقه را امیرزادگان و فرزندان نامور کشور تشکیل می دادند که قاعدتاً در کاخ شاهی نمی زیستند اما تمام روز را در دربار به خدمت شاه اماده بودند . وظایف این دسته از غلامان نیز گوناگون بود و از ان جمله هنگام گرمابه رفتن یا تفرج به ملازمت شاه مفتخر بودند .

دربارۀ این طیقه از غلامان دالساندری می نویسد :

" این گروه از ملتزمین رکاب شاه معمولاً 15 تا 25 ساله اند و به ندرت به اشخاصی برمی خوریم که 30 سال از عمرشان گذشته باشد . این گروه تا هنگامی که موی بر صورت نداشته باشند به دریافت گونه ای مقرری نایل می شوند . شاه تهماسب به نسبت اهمیت خدمتی که این غلامان انجام می دهند به یعضی 25 هزار و به برخی 50 هزار سکه اسکودی با بهرۀ بیست درصد وام می دهد که مدت این وام در مورد بعضی ده سال و در مورد برخی دیگر بیست سال است .خود شاه همه ساله مرتباً بهرۀ این وامها را از غلامان خود می ستاند . ایشان نیز انچه را به وام گرفته اند در مقابل وثیقۀ مناسبی با بهرۀ شصت تا هشتاد درصد به اعیان و بزرگان درباری ، که چشم داشت مناصب و مقامات مهمتری را از شهریار مملکت دارند ، وام می دهند . اگر وام گیرنده در پایان مدن نتواند اصل و فرع هر دو را یک جا تحویل دهد در ان صورت ناگزیر است برای پرداخت بدهی تمامی دارایی خود را بفروشد و در ان حال هیچ گونه غرامتی نیز در میان نیست " ( 23 ) 

اگر شاه در ازای خدمت ، به پاداش لیاقت و کاردانی انگونه سران لشکر و اعیان و درباریان ، آنان را به مقامهایی چون قورچی باشیگری یا فرماندهی پاسداران سلطنتی یا حکومت ایالت های مختلف مملکتی می گماشت در آن صورت پرداخت اینگونه وام ها آسان بود و الا کسانی که به چشم داشت رسیدن به مقامهای بزرگ تن به چنین خطر بزرگی داده بودند به کلی خانه خراب می شدند . گاهی بالا رفتن از پالکان  ترقی و رسیدن به مناصب بالاتر بستگی به این موضوع داشت که شخص علاقمند تا چه اندازه طرف اعتماد پادشاه باشد یا تا چه اندازه موجبات رضایت خاطر و تلذذ وی را فراهم اورده باشد . بیشتر کسانی که به عشق جاه ومقام وام میگرفتند می دانستند که گاهی شخص فرومایه ای چون تهماسب در ازای خدمت و جانفشانی ممکن بود به جای منصب مثلاً به ایشان غلامانی خوبرو یا کنیزکانی زیبا و خوش اندام ببخشد . در واقع از آنجا که این امر متضمن هزینه ای از خزانل وی نبود کراراً به چنین تدبری مبادرت می ورزید .


فرومایگی تهماسب

 

دربارۀ خست و فرومایگی تهماسب داستانهای فروانی از قلم معاصران وی بر جا مانده است . احسن التواریخ حسن روملو در قالب عبارت هایی دوپهلو تصویر دقیقی از این مرد تنگ نظر بر ما عرضه میدارد ( 24 ) . از آن جمله وی می نویسد که لشکریان تهماسب چنان فرمانبردار و وفادار بودند که بی جیره و مواجب 14 ساله هنوز فرمان وی را به رغبت گردن می نهادند . اما نویسندل گمنام ونیزی که گزارشش دربارل اوضاع واپسین سالهای پادشاهی تهماسب بسیار دقیق و مفصل است چون امید پاداش یا بیم عقوبتی از جانب پادشاه صفوی نداشته است جریان اوضاع را به مراتب روشن تر از این بیان می کند :

" وی به هیچ سردار یا سلطانی از سلاطین خود اعتماد نداشت و به اندرز هیچ کس وقعی نمی نهاد . مردی بسیار فروامیه بود ، زیرا در پی اندوختن زر و انباشتن خزانۀ شاهی جامه های خود را به فروش می گذاشت . از دادن مواجبی که برای لشکریان خود مقرر کرده بود ابا می ورزید چنانکه به همین سبب بیش از پانزده هزار نفر از ایشان ایران را ترک گفته به خدمت تاتارها درامدند و گروهی دیگر طوق بندگی سلطان هند را گردن نهادند تا فرمانبردار چنین شهریار ستمگری نباشند . تهماسب به عادت مألوف همه ساله عیار سکۀ رایح مملکتی را تغییر می داد و با این کار نیمی از قیمت پول رایج را به نفع خزانۀ خویش ضبط میکرد ... از این راه وی همه ساله افزون بر 400 تا 450 هزار دوکاتو طلا استفاده می برد . این شاه امتیاز ضرب سکه را به هیچکس نمی داد ، زیرا مدعی بود آنچه ستیرین از این راه سود برند تعلق به شخص وی دارد . " ( 25 )

دالسانری نیز به موضوع فروش جامه های شاهی چند بار اشاره می کند : وی در موردی میگوید هنگامی که مباشر سلطان حیدر میرزا ف فرزند شاه تهماسب ، مأمور جمع آوری مالیات ها گردیده بود علاوه بر پول های مقرر ، 25 بار پارچه های نخی و پشمی نیز مطالبه میکرد ؛ زیرا شاه به عادت همیشگی خویش روزی 50 دفعه جامه های خود را عوض میکرد و بعداً هر یک دست لباس را به ده برابر قیمتش به رعیت می فروختند و البته هیچکس جرأت نداشت از قبول این جامه ها سرباز زند که سهل است ، خرید لباس های " مرشد کامل " یا " خدای مجسم " برای خریدار موهبتی بزرگ محسوب می شد و هر کس مشمول چنین عنایتی می گردید می بایست از صمیم قلب سپس گزار باشد . چانه زدن در قیمت یا اکراه در قبول جامه های پادشاه گناهی نابخشودنی به شمار می رفت .

 

درآمدهای شاه و مالیات ها

 

به گفتۀ همین فرستادل ونیز آنچه در این عهد از محصولات کشاورزی یعنی گندم و جو و مانند آن گرفته می شد یک ششم خرمن بود . عوارض هر هزار آرش  (  Archi   واحد سطح است که ده تا از آن یک زمین زراعتی عادی می شود )  اعم از چراگاه ها ، کشتزارها و تاکستان ها  66 شاهی ( سکۀ طلای تهماسبی ) برابر بیش از چهار سکه سکوئین ( sequin   هر سکۀ سکوئین ونیزی اندکی زیادتر از یک دو کاتو بوده . از نوشته های خود ونیزیان چنین برمی آید که هر سکوئین طلا برابر 16 شاهی طلا یا سکۀ طلای تهماسبی بوده است ) ونیزی می شد و عوارض بلدی از خانه های مسکونی پنج درصد مالاجراه بود .در برخی نقاط عیسویان به مراتب زیادتر از این می پرداختند چنان که این عوارض گاهی به پنج دوکاتو و در پاره ایاز نواحی کشور هفت یا هشت دوکاتو بر حسب آبادانی و ثروت ناحیه ای که در انجا سکونت داشتند می رسید . عوارض چهارپایان نیز زیاد بود چنانکه هر گله داری مکلف بود برای هر چهل رأس گوسفند مبلغ پانزده بیستی ( بیست دیناری ) یعنی سه دوکاتو بپردازد . عوارضی که به هر رأس گاو ماده تعلق می گرفت سالیانه ده بیستی یا دو دوکاتو بود ؛ اما به طور کلی به چهارپایان نرینه هیچگونه عوارض یا مالیاتی تعلق نمی گرفت . ( 26 )

دربارۀ منافع درآمد شاه تهماسب اطلاعات چندان دقیق و صحیحی در دست نداریم ، اما بدیهی است که میان این منافع و آنچه مثلاً آدام اولئاریوس در اواخر نیمۀ دوم سدۀ یازدهم هجری بیان کرده است یا شوالیه شاردن ربع قرنی پس از اولئاریوس شرح داده است چندان تفاوت اساسی و محسوسی وجود ندارد ( 27 ) ، و اگر تفاوتی دیده می شد به واسطۀ هزینه های خزانل شاهی است که در دوران پادشاهی تهماسب بسیار اندک بود . به طور کلی درآمدهای تهماسب و جانشینان وی از شش محل مختلف تأمین می گردید از این قرار :

اول – از راه عوارض زمین ، فرآورده های کشاورزی ، دام پروری و گله داری و مانند آن

دوم – از راه گرفتن اجارۀ زمین های خالصه

سوم – از راه بستن مالیات بر حریر خام و همه گونه پرند و پرنیان و پارچه های پشمی و پنبه ای

چهارم – درآمد از محل بهره برداری از کان ها و سنگ های گرانبها و ماهیگیری در رودخانه ها و دریاهای کشور

پنجم – سودی که از ضرب سکه عاید می گردید ، خواه سکه زدن از امتیاز های شخص پادشاه بود مثل دوران شاه تهماسب یا آن که چنین امتیازی را به افراد تفویض کرده بودند . در مورد دوم ، هر کس امتیاز ضرب سکه داشت مبلغ دو درصد از درآمد خود را به خزانل شاهی می پرداخت

ششم – جزیۀ مردم غیرمسلمان قلمرو صفوی یعنی اقلیت های عیسوی ، زرتشتی ، یهودی ، هندو ، بودایی و پیروان سایر کیش ها که متأسفانه اماری از تمامی آنها در دست نداریم و هیچ نمی دانیم که جمع درآمد شاه از این محل چقدر بوده است .

وین چنتو دالساندری به این منبع درآمد اشاره کرده و مدعی است که گاهی تهماسب ظاهراً از راه لطف و کرم ، جزیه را به اقلیت ها می بخشید ، اما پس از یکی دو سال باز بدون هیچ گونه آژیری جزیه های عقب افتاده را یکجا می خواست چنانکه این بلا هنگام اقامت فرستادۀ امیر ونیز در دربار تهماسب در مورد ناحیۀ جلفا ، که ساکنان آن همگی ارمنی بودند ، چون صاعقه ای بر سر ان مردمان فرود امد و همین امر آن عیسویان بیچاره را خانه خراب کرد . ( 28 )

دالساندری مالیاتی را که بر خرید و فروش کالاها تعلق می گرفته است بسیار گزاف می داند و در این باره می نگارد :

" راست است که این شاه 6 سال پیش به اقدام سخاوتمندانه ای مبادرت ورزید ، یعنی تمامی عوارض و باج ها را در سراسر قلمروش ملغا کرد ، اما باید در نظر داشت که در هیچ کشوری از کشورهای جهان مالیات داد و ستد تا این اندازه کمرشکن نیست .چه ، علاوه بر آنچه مأموران می ستانند یک هفتم بهای هرگونه کالایی از آن شاه است . می گویند سبب لغو عوارض و باج ان بود که تهماسب در خواب فرشتگان را دید که حلقومش را گرفته می فشرند و از وی می پرسند که آیا سزاوار مقام پادشاهی مشهور به عادل است که این سان رعایای خود را خانه خراب کند ... و چون از خواب بیدار شد چنان بیمناک گردید که بیدرنگ فرمان داد تا جمع آوری عوارض و باجها در تمامی قلمروش موقوف گردد . " ( 29 )  

یکی از مورخان خودی درسنی گفته های دالساندری را تأیید می کند و بی گمان میدانیم که با این افراد تا مدتها شاه تهماسب خزانۀ خود را از دریافت یک قلم درآمد کلان محروم کرد . ( 30 )

 

ثروت شاه تهماسب

 

اکنون ببینیم درآمد کل خزانۀ شاه تهماسب از این عوارض و مالیات های شش گانه از چه قرار بوده است ؟ پیش از آنکه درصدد تهیۀ پاسخی به این پرسش برآییم باید به خاطر بسپاریم که توازن بودجه و ترازنامۀ سالیانه از ابداع های عصر جدید در کشورهای اروپایی است و مسلماً در ایران صفوی و به ویژه در دوران پادشاهی تهماسب ، که تمام امور مالی کشور مستقیماً زیر نظر پادشاه صورت می گرفت و بدون اجازۀ وی به هیچکس حتی یک پول سیاه نمی دادند ( 31 ) ، اگاهی بر این مطالب برای کسانی که محرم نبودند چندان آسان نبود و طبعاً محارم شاه که از میزان درامدهای خزانه آگاهی داشتند رخصت افشای این راز را نداشتند . فرستادگان و جهانگردان موشکاف و تیزبین کشورهای بیگانه نیز هر کدام به گونه ای جمع درامدهای پادشاه ایران را حساب کرده اند ( 32 ) . شاردن که بهترین و دقیقترین آمار را از منابع درآمد و هزینه های عمومی عهد شاه عباس به دست می دهد خود خستو شده است که تهیۀ هرگونه برآوردی از درآمد و دارایی شاه ایران تقریباً غیرممکن می باشد . فرستادگان امیر و مجلس سنای ونیز چون از میان قومی سوداگر می امدند و گرایش ویژه ای به مسائل مالی داشتند اطلاعات جامعی در این باره بر جا گذاشته اند . از ان جمله پزشکی ونیزی به نام مینادویی در کتاب تاریخش جمع همۀ درآمدهای شاه تهماسب را 4 تا 5 میلیون شاهی یا سکۀ طلای تهماسبی ضبط کرده است و مدعی است که این درامد در واپسین سالهای پادشاهی تهماسب به 8 میلیون شاهی رسید ( 33 ) . بعید نیست که این منبع مورد استفادۀ سایر جهانگردان نیز قرار گرفته باشد . چه ، تصادفی نیست که جهانگرد مشهور انگلیسی ، سرتوماس هربرت که به سال 1038 ه .ق ، در ایران سفر کرده است جمع کل عوائد شاه تهماسب را در سال 968 ه .ق ( برابر 1560 م ) یعنی  16 سال قبل از مرگ وی نزدیک به 8 میلیون کراون تخمین زده است که برابر با 8 میلیون شاهی طلاست . خواه این برآورد دقیق و درست باشد یا نباشد بی گمان باید تهماسب را یکی از ثروتمندترین پادشاهان در تاریخ ایران و ثروتمندترین پادشاه دودمان صفوی دانست . نویسندۀ گمنام ونیزی که شرح دقیقی از ایران عهد تهماسبی بر جا نهاده است و پیش تر نیز از او یاد کرده ایم مدعی است که به وی از چندین منبع موثق اطلاع داده بودند که بعد از مرگ تهماسب طلا و نقره و جواهرهای خزانۀ وی سر به 80 میلیون دوکاتو می زد که از آن جمله 17 میلیون سکۀ طلا بود .همین نویسندۀ بیگانه تعداد استران و شتران طویلل شاهی را فزون از یکصد هزار ضبط کرده است . شرحی که از کلک صاحب تاریخ شرفنامه برجا مانده است نه تنها درستی این نوشته ها را تأیید می کند بلکه سیاهۀ دقیقی از ماترک شاه تهماسب به دست می دهد ، زیرا به گفتۀ خود شرف ابن امیر شمس الدین بدلیسی وی از طرف شاه اسماعیل دوم مأمور گردیده بود صورت دقیقی از کلیۀ دارایی تهماسب تهیه کند . وی می نویسد :

" و اما شاه تهماسب پادشاه عادل کامل رعیت پرور و شهریار عاقل معدلت گستر بود . به جمع مال و منال و خزینه حرص تمام داشت . چنانکه از سلاطین ایران و توران بعد از قضیۀ چنگیزخان بلکه از ظهور اسلام هیچ پادشاهی در هیچ عصر و زمان در جمع بیت المال به آن مقدار نقود و اجناس ، اقمشه ، و امتعه از طروف طلا و اوانی نقره سعی و اقدام نکرده در حینی که شاه اسماعیل مسود این اوراق را به تفحص خزینه و بیت المال و سایر اموال شاه مرحوم مأمور گردانید سیصد وهشتاد هزار تومان از نقد طلا و نقرۀ مسکوک و متطلس و ششصد عدد خشت طلا و نقره ، هر یک از قرار سه هزار مثقال شرعی و هشتصد عدد پوشش طلا و نقره و دویست خروار حریر و سی هزار جامه و فراجۀ دوخته از اقمشۀ نفیسه و اسلحه و یراق و سی هزار از جبه و جوشن و بر گستوان در جبه خانه و سه هزار شتر ماده ، سه هزار رأس مادیان تازی پاکیزه ، و دویست رأس اسب خاصه در طویله موجود بود که به موقف عرض رسید و سایر کارخانه و بیوتات او را از مطبخ و فراش خانه و رکاب خانه از این قیاس توان کرد " ( 34 ) 

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۱/٦
comment نظرات () لینک