دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ در بیان احوال و ویژگی های اخلاقی شاه تهماسب و اوضاع اجتماعی عهد وی 5

شورای شاهی وزیران

 

بی گمان نگهداری و سیاهه برداری از این همه دارایی و حساب داری در مورد سیم و زر خزانۀ شاهی مستلزم داشتن سازمان بسیار بزرگی بود که بیگانگان هرگز نمی توانستند از جزئیات آن آگاه شوند و طبعاً دربارۀ آن نیز چیزی ننوشته اند ، اما دربارۀ سایر شئون کشورداری در دوران پادشاهی تهماسب اطلاعاتی در  دست داریم .مثلاً وین چنتو دالساندری شورای دولتی یا به تعبیر امروزی هیئت وزیران را از شخص پادشاه جدا نمی داند و آن را سازمان واحدی می خواند که ریاست عالیه اش با تهماسب بوده است . در این شورای 12 نفری ، بزرگترین امیران لشکری و بزرگان کشوری که پیشینۀ بسیار درخشانی در کارهای گوناگون داشتند شرکت می جستند . به گفتۀ دالساندری این شورا همه روز هفته جز روزهایی که ویژۀ ناخن گرفتن و گرمابه رفتن پادشاه بود تشکیل می شد . درازی مدت اجتماع این وزیران به میزان یا اهمیت کارهایی بود که مطرح می شد . از گفته های سفیر ونیزی کاملا پیداست که هنوز سازمان هیئت وزیران یا عدۀ مشاوران و دستیاران پادشاه آن سان دقیق و مفصل نگردیده بود که جزئیاتش را جهانگردان بیگانۀ دوره های بعدی توصیف کرده اند . آنچه در دوران پادشاهی تهماسب صورت میگرفت دنبالۀ کارهایی بود که وزیران با کفایت و خردمندی چون نجم الدین مسعود و نجم ثانی و شاه حسین اصفهانی وجلال الدین تبریزی در دوران پادشاهی اسماعیل آغاز کرده بودند . این میراثی بود که به وزیر اعظم تهماسب یعنی معصوم بیگ صفوی رسید و وی به اتکای بستگی و اعتماد شاه ایران در راه حفظ مصالح کشور صفوی و بسط قدرت پادشاه کوشش هایی بی دریغ کرد . تصویری که دالساندری از این شورای دولتی ترسیم کرده است هر چند کامل نیست دستکم ما را از دریچۀ چشم یک نفر بیگانۀ تیزبین با جریان ادارۀ کارهای ایران دذر نیمل دوم سدۀ دهم هجری آشنا می سازد . وی می نویسد :

" ... شاه بر روی مصطبه ای قرار می گیرد که چندان از سطح زمین بلندتر نیست . هنگامی که دربار تشکیل می شود پسرانش به ویژه سلطان حیدرمیرزا ، که دستیار پدر در اجرای کارهای مهم کشور است ، در عقب سرش می نشیند و هرگز از نظر پادشاه غایب نمی شوند . وزرای پادشاه ، که 4 نفرند ، پیش روی او بر زیمن می نشینند . در آغاز ، پادشاه موضوع های گوناگونی را طرح می کند و دربارۀ انها سخن می گوید و نظر هر یک از وزیران خود را دربارۀ مسائل جویا می شود . هر کدام به نوبت برمی خیزند و به نزد شاه آمده و با صدای بلند عقاید خود را به عرض می رسانند تا سایرین نیز گفته های انان را بشنوند . در اثنای این گفتگوها اگر مطلبی به گوش شهریار بخورد که پسند خاطرش باشد گاهب به وزیر اعظم خود دستور می دهد تا آن موضوع را روی صفحۀ کاغذی یادداشت کند ، اما اغلب اوقات خودش به دست خویش اینگونه مطالب را می نویسد . بدینشان هر کدام از امیران و درباریان شاه به فراخور حال و به نسبت درجه و مقام خویش عقاید خویش را بیان می کنند . اگر دربارۀ موضوعی که عنوان شده است برای شهریار ایران جای هیچگونه تردیدی نماند آن موضوع در نخستین شورا حل و فصل می شود ، و الا پادشاه پس از شنیدن عقاید و نظرهای وزیران و امیران خویش در خلوت غور کرده و رأی می دهد . قورچی باشی که رئیس کل پاسداران شاهی است هر چند یکی از امیران لشکر شمرده نمی شود ، با این همه در مجالس شور حضور می یابد و پادشاه نظر وی را خواستار می شود . وزیران شاه هیچگونه حق رأی ندارند و مادام که شاه انان را مخاطب قرار نداده است لب به سخن نمی گشایند . " ( 35 )

ظاهراً از نوشته های دالساندری دربارۀ قورچی باشی چنین استنباط می شود که شاید سفیر ونیزی به اهمیت واقعی چنین مقامی اگاه نبوده است ، زیرا بی گفتگو از همان اوان پادشاهی تهماسب قورچی باشی در واقع وظایف و مسئولیت های وزیر جنگ امروزی را بر عهده داشت و از نظر درجه و اهمیت بعد از وزیر اعظم می آمد ، و از این رو همواره در جلسات شورای حکومتی حضور داشت و با وی مشورت میکردند .

 

نتیجه

 

از آنچه در این فصل گفته شد جای شک نمی ماند که تهماسب آدمی بسیار فرومایه و خشکه مقدس بود . به همین روال ثابت کردیم که تهماسب آدمی حسابگر ، خودخواه ، دوراندیش ، واقع بین ، و حیله گر بود .روش او در مورد بایزید ، فرزند سلطان سلیمان قانونی ، در عین حال که از لحاظ احساسی و انسانی و اخلاقی نکوهیده است شاید از دیدگاه سیاست مملکتی و مصالح پادشاهی آن قدرها پلید نباشد . غلو وی در اجتناب از شرب مسکر و خط مشی ( یک بام و دو هوایی ) وی در مورد مسلمانان بسیار خنده آور است و اصرارش به حفظ موازین معدلت و انصاف با هیچگونه زراندوزی و بی اعتنایی وی به دادگستری و پایمال کردن حقوق مظلومان سازگار نیست . کسی که در هشتاد ورق تذکرۀ احوال خویش دستکم ده بار مدعی است که حضرت رسالت پناهی محمد و ائمه طاهرین و اجداد نیکو خصال خود را به خوای می بیند و پیوسته از ایشان الهام می گیرد و به برکت انفاس قدسیۀ ایشان چنان پیروزی های گوناگونی به وی روی میکند که جمیع عقلا در این مقدمات حیران می مانند کراراً او را بر سان سوداگری می بینیم که پوشاک های خود را به ده برابر اصلی اش به امیران و بزرگان قوم می فروشد یا 14 سال از دادن حقوق و مستمری لشکریان خود امتناع می ورزید یا سال تا سال پا از حرمسرای خود بیرون نمی نهد تا ضجه و فغان دادخواهان را نشنود و اگر نامۀ مظلومی به گوش وی رسید فرمان می دهد تا او را با چماق از در دولت خانه برانند .

باید خستو شد که اگر شاه تهماسب از آغاز موجودی مالیخولیایی نبود بی گمان بسیاری از کارهایش در بازپسین سالهای عمر ، وی را اینسان معرفی میکرد . از انجا که وی از گشاده دستی و شخصیت مغناطیسی شاه اسماعیل نشانی نداشت از همان اوان پادشاهی در حفظ وحدت فکر و عمل میان طایفه های سرخ کلاه قاصر آمد .بدین سان پیکره ای که اسماعیل با دلیری و سنگدلی و مهارت تمام تراشیده و نمونه ای از انضباط و فرمانبرداری محض و همبستگی ساخته بود دچار خطر موزیانه گردید . با این همه ، جاونی که در 10 سالگی به دنبال نابغۀ بزرگی چون اسماعیل بر اریکۀ پادشاهی تکیه زد اگر از موقع شناسی ، واقع بینی و حیله گری بهره ای نمی داشت هرگز نمی توانست بیش از نیم سده استقلال و تمامیت ارضی ایران را در برابر فسادهای داخلی و تجاوزهای خارجی حفظ کند و میان اروپا و خطر نیستی حائل گردد .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۳:٥٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۱/٦
comment نظرات () لینک