دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ خورشید

 

خورشید – خدای هلیوپلیس

ویرانه های شهر یونو که زمانی مهمترین و قدیمی ترین مکان مقدس در مصر بود ، زیر حومه های شمال شرقی شهر کنونی قاهره قرار دارد . هردوت ، مورخ یونانی که در قرنپنجم ق.م . از این شهر دیدار کرده است از ان با نام هلیوپلیس یاد می کند ؛ البته این تاریخ دو هزار سال پس از آن است که نخستین قربانی ها در معابد آن انجام می گرفت . هنگام متحد شدن مصرهای علیا و سفلا ( حدود 3000 ق. م. ) ، در این شهر بود که اندیشمندان گرد آمدند تا به تدوین نوعی کیهان آفرینی بپردازند که عناصر مهم جهان انها را توضیح دهد ، سرانجام این اقدام در سلسله های پنجم و ششم به تدوین متون هرمی منجر شد .

پیش از آنکه کیهان تحولی نظام دار را از سر بگذراند ، در تاریکی ، اقیانوس بی کرانه ای از آب ساکن وجود داشت .بنا به تصوری که موجودات اولیه داشتند ، این اقیانوس نو یا نون نامیده می شد . هیچ معبدی به افتخار ان ساخته نشده بود اما ماهیت نو به شکل دریاچۀ مقدسی که نماد ( ناموجودی ) پیش از آفرینش است ، در بسیاری از پرستشگاه ها وجود دارد .در واقع ف این گسترۀ پهناور آب فاقد حیات ، هرگز از بودن باز نمانده ، و تصور بر این بود که پس از آفرینش ، اطراف افلاک سماوی را گرفته و از خورشید ، ماه ، ستارگان و زمین و نیز مرزهای جهان زیرین حفاظت می کند .مصریان باستان همواره از این بابت در هراس بودند که مبادا نو از آسمان به زمین سقوط  کند . در افسون 1130 متون تابوتی که در چاپ 1973 کتاب فاکنر نقل شده ، به چنین ویرانه ای اشاره شده است : " پشته های خاک به شهرها و شهرها به پشته های خاک تبدیل خواهند شد ، و عمارت ، عمارت را ویران خواهد کرد : . هنگامی که این زوال خدایان رخ دهد ، تنها بازماندگان آن خدایان آتوم و اوزیریس ، به شکل مار خواهد بود ، در حالی که " بر انسانها ناشناخته اند و خدایان دیگر نیز انها را نمی بینند . "

آتوم ، ( خدای خلیوپلیس ) و ( خدای محدوده های آسمان ) ، خدای آفرینندۀ جهان مادی را خلق می کند که در آغاز زمان از نو خروج می کند تا عناصر کائنات را بسازد . او به عنوان خدای خورشید ، خود تکامل می یابد و به یک وجود تبدیل می شود و بر پشتۀ بلندی از خاک می ایستد که به نشانۀ سواحل و جزایری است که پس از طغیان نیل در این محل شکل خواهند گرفت .( طبیعی بود که دور طغیان رود نیل که سرچشمۀ زندگانی و آبادانی در مصر بود ، بر مفاهیم خلقت تأثیر بگذارد ، درست همانطور که شرایط محیطی کاتبان اولیه  ، علائم خط هیروگلیف را دیکته می کرد ) . این پشته های اولیه تحت عنوان بِن بِن

رسمیت یافتند ، نوعی بلندی هرمی شکل استوار برای حمایت از خدای خورشید .

ادعا می شد که بقایای سنگی واقعی ، که شاید هم نطفۀ سنگ شدۀ آتوم تلقیمی شد ، در هِوِت – بن بن ( عمارت بن بن ) در هلیوپلیس برجای مانده است .

در نام اتوم نوعی مفهوم کلیت نهفته است ، لذا وی در مقام خدای خورشید یکتا است ، وجود متعالی و جوهر کلیۀ نیروها و عناصر طبیعت .بنابراین ، نیروی حیات کلیۀ خدایان دیگری را که بعداً به وجود خواهند امد در خود دارد .در تفکر مصری ، کلیت دارای یک قدرت مثبت و یک جنبۀ ویرانگر است ؛ جنبۀ مثبت آن مانند فکر جاودانگی بخشیدن به هستی ، و جنبۀ منفی آن مانند به اتش افکندن دشمن است .این ثنویت موجود در یکتایی باعث می شود که در آینده ، الهۀ سازند ای مانند اوزیریس ، و خدای آشوب و آشفتگی مانند سِث ولادت یابند .

اما چگونه است که یک وجود مذکر در تنهایی شکوهمند خویش ، فرزندان خود را متولد می کند ؟ در تبیین این موضوع ، عالمان الهیات هلیوپلیس ، خلاقیتی پایان ناپذیر داشتند . در این باره که چگونه جوهر زندگی بخش موجود در آتوم از پیکر او به بیرون راه یافت تا یک الهه و یک خدا بسازد تبیین هایی شکل گرفت . گفتار 527 از متون هرمی به صراحت ذکر می کند که اتوم در هلیوپلیس استمنا کرد : " نرینگی خود را به دست گرفت و منی خود را دفع کرد تا دوقلوی شو و تِفنوت متولد شوند " . این تصور فقط هنگامی مفهوم می شود که به یاد داشته باشیم که آتوم نمونۀ ازلی تمام قدرت کیهانی و هستی آسمانی را در درون خود داشت . در غیر این صورت ، کلام – تصویر یک ارگاسم به وسیلل یک خورشید – خدا در حالت نعوظ ، به جای انکه اعجاب انگیز ، و عمل بر رمز و راز آفرینش باشد ، به مضحکه ای مستهجن تبدیل خواهد شد .

به هر روی ، کاهنان در گفتار 600 ، تبیین دیگری از ولادت فرزندان آتوم به دست می دهند که متکی بر شباهت واکه ای ، و استخوان بندی همخوان های مشابه است . در مصر باستان بازی با کلمات و استفاده از جناس یکی از ابزارهای سودمند امرزش بشمار می رفت ، و این مطلب در یکی از پاپیروس های موزۀ بریتانیا که به تفسیر خوای می پردازد نشان داده شده است : دیدن یک کگربۀ بزرگ در خواب به معنای " برداشت محصول فراوان " بود ، زیرا هر دو عبارت شامل واج ها یا هجاهای کاملاً مشابه بودند .لذا گرچه نمی توان شوخ طبعی فراگیر مصریان را که غالباً نادیده گرفته شده است انکار کرد ، اما جناس های موجود در اسطورۀ آفرینش را باید کوشش به منظور انتقال مفاهیم فکری تلقی کنیم ، و نه برانگیختن خنده با استفاده از مهارت کلامی  -و یا برانگیختن اعتراض در قبال مسخرگی افراطی ، آتوم خدایی خطاب می شود که ( شو را با " عطسه کردن " ، و تفنوت را با " تف پراندن " خلق کرد : .

شو بلغم آتوم است ، زیرا نام او –از ریشه ای به معنای " تهی " یا " خالی " تشکیل می شود که مفهومی مناسب برای خدای هوا است –به واژه ای شبیه است که ارزش همخوانی آن ی ش ش است ( در هیروگلیف واکه ها نوشته نمی شوند ) و معنای " عطسه " یا "بلغور کردن " می دهد .در مورد تفنوت که تفسیر دقیق نامش میسر نیست و گاهی اوقات حدی می زنند که به معنا ی" شب نم " یا "رطوبت هوا " باشد ، دو همخوان اول نام او یعنی ت ف( 1 ) ، " تف اندازی " ترجمه شده است . گزیده هایی از پاپیروس برمنررایند نکات برجستۀ عمل تولید به مثل این خدای یکتا را ذکر کرده است .

همۀ تجلیات پس از آن که من کمال یافتم پا به عرصۀ هستی نهادند ... نه آسمانی وجود داشت نه زمنی ... من آفریدم با همه هستی خودم ... مشت من جفت من شد...من با دستم همبستر شدم ... من شو را عطسه کردم ... من تفنوت را با تف آندازی آفریدم ... سپس شو و تفنوت ، گب و نوت را در وجود آوردند ... گب و نوت ، اوزیریس ککک و سث ، ایزیس و نفثیس را به وجود آوردند ، و آنها سرانجام مردم این سرزمین را به وجود آوردند .خدیانی که نامشان ذکر شد پِسژِت هلیوپلیس را تشکیل می دهند ، گروهی متشکل از نُه خدای مذکر و مؤنث که یونانیان غالباً برای آن اصطلاح انئاد را به کار می برند . مسلماً این نُه خدای را می توان به تبارنامه ای که در هلیوپلیس تدوین شده است محدود کرد ، اما مفهوم محفل خدایان مذکر و مؤنث قابل انتقال بود ؛ معبد آبیدوس انئادی متشکل از هفت خدا داشت ، حال انکه انئاد معبد کارناک از پنزده خدا تشکیل می شد .احتمالاً چون درهیروگلیف های مصری ، علائم جمع شده در تصویر درخت ، فکر یک جمع نامشخص را منتقل میکرد ، مفهوم نُه خدای مذکر و مؤنث ، نشان دهندۀ نوعی جمع الجمع است تا مجموعه ای از هر تعداد خدا در هر معبدی را بپوشاند .

نخستین خدایانی که آتوم خلق کرد ، یعنی شو و تفنوت را می شد به صورت شیر نشان داد ، مثل تصویری که بر زیر سری توتان خاتون نقش شده است .در سر لوحه هایی از کتاب اموات ، شو در حالی که پر شترمرغ بر تن دارد – که در واقع یک علامت هیروگلیف برای نام او است – دست خود را بلند می کند تا از پیکر نوت ، الهۀ آسمان حفاظت کند ، و روی همسر خود ، یعنی گب ، الهۀ زمین ، خم شده است .به نظر می رسد که نقش شو در جهان آفرینی هلیوپلیسی مکتوم مانده است ، بی تردید به این دلیل که وی در طظبیعت خود یک پرتو خورشیدی نیرومند داشت و این موضوع به او اجازه نمی داد که به خدای خورشید کامل نزدیک شود . وی در بردارندۀ مفهوم هوای تراویده توسط پرتوهای خورشید بود – مفهومی که فرعون آخِن آتِن ، خورشید – خدای عالی مقام در قرن چهاردهم ق . م . به مدت کمتر از دو دهه از آن استفاده کرد ، و واژۀ آموزگار مآب آتِن را در نام خویش وارد ساخت : " زندگی کن رع ، هورَختی و در افق شادمان باش – به نام او ، شو ، که در اتن { یعنی قرص خورشید } است " .

تفنوت که سری به شکل شیرماده دارد ، به هیچگونه طبقه بندی مشخصی گردن نمی گذارد .در متون هرمی پیوند او با رطوبت یا شب نم تصدیق شده است ، همچنین در قطعۀ دیگری گفته می شود که وی جو حهان زیرین است . آنچه باید مورد تدکید قرار گیرد شاید دسترسی خود به خود او به خدای خورشید است ، زیرا به عنوان دختر این خدا ، با چشمان خورشیدی نیرومند او یگانه شمرده می شود .

شو و تفنوت در فرایندی طبیعی گِب و نوت را به دنیا می آورند . در اسطوره های مصری به خلاف اسطوره های هند و اروپایی ، زمین اصل مذکر و آسمان مؤنث است .

گب ، خدای زمین ، مظهر سرزمین مصر بود و از طریق او بود که پیوند با تاج و تخت فرعون حاکم برقرار می شد . نوت ، الهۀ آسمان ، از جمله خدایان انئاد کهن است که بیش از همۀ انها ظاهر می شود .پیکر او روی گب دراز کشیده است ، اما پس از انکه چهار فرزند به دنیا می آورد ، به وسیلۀ شو وطبق دستور آتوم از او جدا می شود . در فراسوی او نو و ناوجود قرار دارند .نقاشی های تزئین شدۀ او در تالار تابوت آرامگاه رامسس ششم ( 1148 – 1152 قم ) در درۀ پادشاهان از اهمیت او حکایت می کند – در این جا خدای خورشید افلاک را زیر پیکر قوسدار نوت می پیماید ، پس از پایان دوازده ساعت روز که به او تخصیص یافته است هنگامی که به افق غربی می رسد توسط الهۀ آسمان بلعیده می شود ؛ وی در طول ساعات شب از بدن نوت عبور می کند و صبحگاهان در افق شرقی در صحنه ای سرخ که خون زایمان است متولد می شود .

در این نقطه از نسب شناسی ، کاهنان هلیوپلیس دست به یک انتقال هوشمندانه می زنند که چرخۀ اسطوره های اوزیریس را وارد مجموعۀ خورشدی می کند . انتقال فوق مرهون این واقعیت است که نوت برای گب چهار فرزند به دنیا می آورد – اوزیریس ، ایزیس ، سث و نفثیس . این موضوع باعث می شود که میان خدایان کیهانی قدیمتر انِئاد ( نه گانه ) ، و دنیای سیاسی ارتباط برقرار شود . همچنین خدای نوپدید اوزیریس را که در سنگ نوشته ها یا شواهد باستانشناختی قبل از سلسلۀ پنجم ( 2323 – 2465 ق . م) از او خبری نیست ، در مقام نوۀ بزرگ خدای خورشید قرار می دهد ، و به این وسیله بر قدمت چشمگیر این یکتا تأکید می شود .افسانۀ اوزیریس را بعداً مورد توجه قرار خواهیم داد ، اما جا دارد خاطرنشان کنیم که در تکمیل نه گانه ( انئاد ) هلیوپلیس ، چهار فرزند نوت و گب ، چرخۀ دائمی زندگی و مرگ در جهان را که به دنبال عمل آفرینش آتوم پدید آمده است به نمایش می گذارند . چرخۀ اوزیریس بر ثنویت نظام کیهانی که خدای خورشید مقرر کرده منطبق است ، و میان اصل های مغایر با هم تمامیت ، نوعی توازن برقرار می گردد : اوزیریس وجود یک فرمانروایی مشروع در مصر را تکمیل می کند ، سث دارندۀ بر حق تاج و تخت گب را از بین می برد. نطالب بیشتر را بعداً بحث خواهیم کرد .

به نظر می رسد که کاهنان هلیوپلیس از تمثیل نیلوفر آبی استفاده میکردند تا ولادت خورشید – خدای آتوم را تبیین کنند .از میان نو یک نیلوفر آبی همراه با پشتۀ اولیه سربرآورد ، و خورشید خدا که هنوز خود را تکامل می بخشید ، همچون یک نوزاد از آن بیرون آمد .خود نیلوفر بعداً خدای نفرتوم شناخته شد ( در ممفیس پرستش می شد ) ، در نتیجه ، در کتاب اموات اورادی وجود دارد که مرده را به نِفِرتوم منتقل می کند ، زیرا او " نیلوفر آبی در دماغ خدای خورشید است " . در موزۀ قاهره زیباترین تصویر از این مفهوم را می توان در یک گل نیلوفر چوبی نقاشی شده یافت که سرخورشید –خدای نوزاد از آن بیرون می آید .این اثر در درۀ پادشاهان پیدا شده و نوعی یگانه کردن توتان خامون و خورشید خدای تازه ولادت یافته است .

قبل از به پایان رساندن اسطورۀ آفرینش هلیوپلیس باید از نقش ققنوس ، نماد نیلوفر و یکپارچگی آتوم با سایر تجلیات خدای خورشید صحبت کنیم .ققنوس که نویسندۀ یونانی ، هرودوت ، در قرن پنجم ق م دربارۀ آن در مصر چیزهایی شنیده بود ؛ اما جز در پاپیروس های اسطوره شناختی یا کنده کاری بر دیوارها آن را ندیده بود ، در اصل شبیه به یک دم جنبانک زرد بود که به یک حواصیل با پرهای بلندی بر سر تبدیل شده بود . در هیروگلیف ها بِنو نامیده می شد که به لحاظ ریشه شناسی به معنی ( برخاستن یا درخشش ) است .بنو که خود تکامل یافته بود ، به نماد ولادت خدای خورشید تبدیل شد . این مطلب در گفتار 600 از متون هرمی ، ضمن درخواستی از پیشگاه آتوم بیان شده است : " ...برخیز ، مانند بن بن ، در عمارت بنو در هلیوپلیس " .

هرودوت به هیچوجه قانع نشده بود که ققنوس وجود دارد ، اما داستانی را که کاهنان به او گفته بودند نقل کرده است . ققنوس به روایت هرودوت ، پرنده ای مانند عقاب ، طلاپوش و دارای پرو بالی سرخ رنگ است . پس از مرگ والدینش که هر 500 سال اتفاق می افتد ، از شبه جزیرۀ عربستان به مصر پرواز می کند . وی پیکر والدین خود رزا پوشیده در یک تخم گیاه مُرِ حمل و آن را در معبد خدای خورشید دفن می کند . تفاوتهای میان ققنوس هرودوت و سار نویسندگان دورۀ کلاسیک ، و بنوی مندرج در منابع مصر باستان به حدی است که بی تردید می توان گفت این دو پرونده با هم ارتباطی نداشته اند . به روی ، این احتمالوجود دارد که هرودوت در نتیجۀ شواهدی که در اختیارش قرار داده اند گمراه شده باشد .پرنده ای که وی در تصاویر دیده ، قطعاً  بنو نبوده است ، خواه با شکل و شمایلی که او توصیف می کند ، خواه در هیأت رنگارنگ و زیبای آن ؛ این پرنده احتمالاً کرکس مصری یا شاهین هوروس بوده است .ذکر بخور ، رنگ و بویی اصیل بر آن اضافه می کند ، زیرا بخور در آئین های معابد مصری فوق العاده ارزشمند بوده است . کاملاً محتمل است که مرّ خوشبو کننده ای که هرودوت ان را توصیف می کند ، از طریق راههای تجاری دریای سرخ از عربستان جنوبی وارد می شده ، و در این دوره از تمدن مصر در هلیوپلیس مورد استفاده قرار میگرفته است .

در پایان نباید فراموش کنیم که هیچ کس نمی داند موقعیت و مقام خبر رسانهای هرودوت در سلسله مراتب کاهنی در چه حدی بوده است – مقامات ارشد که در الهیات هلیوپلیسی تبحر داشته اند ، یا نوآموزانی که هوز در حال یادگیری بوده اند .

در واقع بعضی تبیین هایی که از بنو به دست داده شده باید مترجمان را ناکام کرده باشد ، بخصوص که هیچ گزارشی از زمان هرودوت در اختیار نداریم که اطلاعاتی دربارۀ پیچیدگی های این پرونده در اختیار ما بگذارد ، پیچیدگیهایی که ناشی از 200 سال فاصلۀ میان برخورد با نخستین اطلاعات مربوط به آن در متون هرمی و زمان هرودوت است . به عنوان مثال ، میدانیم که بنو در مراسم کفن و دفن شرکت داشته ، و در تضمین رستاخیز مردگان در جهان زیرین نقش ایفا میکرده است . قویترین نقطۀ پیوند میان بنو و ققنوس ، رابطه ای است که هر دو با معبد خورشید در هلیوپلیس دارند .

و سرانجام ، پیچیدگی درونی این موناد (  MONAD  " ذرۀ زنده " ) ، تجلیات دیگری را نیز عرضه میدارد .یکپارچگی آتوم با سه جنبه از خورشید که قبلاً در زمان متون هرمی وجود داشت ، ثبت شده است ." رع " یک واژه اساسی برای خورشید است که حضور مادی ان را در آسمان و نیز نام خدای خورشید را که " در قرص ان میدرخشد " نشان می دهد ، خِپری تصوری از خورشید است که در یک سرگین غلتان تجسم می یابد ، تشابهی که از طبیعت گرفته شده است ؛ هَرَختی شاهینی است که در افق اوج میگیرد ، و مانند خود خورشید دور از دسترس است . اسامی حالت ترکیبی دارند : به عنوان مثال ، رع – اتوم یا رع – هَرَختی . به هر روی ، این تکثر صورتها که هر یک کوششی به منظور ضبط کردن جنبه ای از خورشید – خدای آفریننده در یک نام است ، جوهر اسطورۀ هلیوپلیس را مخدوش نمی کند .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/۱٢
comment نظرات () لینک