دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ آمون

 

آمون ، آفرینندۀ متعال

در دوران پادشاهی جدید ، کاهان تبس در تنظیم سرودهای مذهبی خطاب به خدای آمون ، و در ستایش از او به عنوان آفرینندۀ یکتا ، به اوج فصاحت رسیدند . مانند تحلیل ماهیت خورشید – خدای اتن که در مقبرۀ آی در العمارنه کنده شده است ، این مداحی ها ، بخصوص قطعات مندرج در پاپیروس لیدن ، با این هدف تنظیم شده بود که نشان دهد کلیۀ عناصر دنیای مادی ، تجلیاتی از یک جهان آفرین یکتا است .در شخصیت آمون نوعی درامیختگی کلیۀ مفاهیم آفرینش وجود دارد ، هم نهادی که تأکید می کند چگونه امون به دلیل هستی خود که " فراتر از آسمان و ژرف تر از جهان زیرین است " بالاتر از همۀ خدایان دیگر قرار می گیرد . کاهن –شاعران مصری بارها سعی کردند غیرقابل توضیح بودن امون را توصیف کنند . راز او در نامش نهفته است – چون ذات او غیرقابل درک است ، در مورد او نمی توان از اصطلاحی استفاده کرد که به ماهیت درونی او اشاره داشته باشد ، و لذا نام آمون شامل مفهوم بنیادی " نهفته بودن " است و احتمالاً بهترین ترجمۀ آن " کسی که خود را پناهن می کند " است . هویت او چنان پوشیده است که هیچ خدای دیگری نیز نام حقیقی او را نمی داند ، با مسامحه – و ارتکاب نوعی خطا – می توان امون را پدرخواندۀ نهایی به شمار آورد ؛ کسی که  همکارانش هیچگاه میزان مداخلۀ او در امور را نمی دانند ، و بهترین سیاستی که می توانند در قبال او اتخاذ کنند اومِرتا ( رمز سکوت مافیای سیسیل ) است . به نوشتل سرود مذهبی لیدن ، آمون " بزرگتر از ان است که بتوان در وجودش تفحص کرد ، و نیرومندتر از ان است که بتوان او را شناخت " .

مجازات تلاش به منظور به دست اوردن اطلاعات روشن در مورد ماهیت او ، مرگ آنی است .

آمون مترادف با رشد تبس به عنوان یک پایتخت عمدۀ مذهبی است . شواهد برتری او در این منطقه از دوران پادشاهی میانه موجود است ، بخصوص به عنوان خدایی با قدرت تولید مثل ، مانند خدای نعوظ کردۀ مین که خدای اولیۀ قبطی ها است . لقب او در توصیف این باروری بی پایان " گاو مادر خود " است ، و ظزیفترین ششمایل نگاری امون با این خصلت را می توان در عبادتگاه سِن ووسرِت اول ( 1926 – 1971 ق . م .) مشاهده کرد که در موزۀ فضای باز معبد کارناک بازسازی شده است . به هر روی ، طی پنج قرن دوران پادشاهی جدید بود که آمون به رهبر بلامنازع خدایان مصری تبدیل شد ( به استثنای 20 سال ، و مقارن با زمانی که " قرص خورشید " اخن آتن به مقام خدای برتر ارتقاء یافت ) . آمون با عناوینی از قبیل " مالک تاج و تخت هر دو قلمرو " و " پادشاه خدایان " فرمانروایی همگانی بود و در تبس چنان معابد باشکوهی برای او ساخته شد که شایعۀ شکوه تبس را در فراسوی مرزهای مصر پراکنده ساخت ، و این ماجرا به گوش مؤلفان شِعر حماسی یونان نیز رسید ، و در اظهار نظر آشیل دربارۀ آگممنون بازتاب یافت :

من از هدایای او بیزارم .

حتی اگر ده برابر و بیست برابر بیش از آنچه اکنون دارد به من بدهد ، حتی اگر اموال دیگری نیز گرد آورد ... همۀ چیزهایی که در تبس در مصر وجود دارد ، جایی که بزرگتریت دارایی ها در منازل آن است ، تبسی که صد دروازه دارد ، جایی که از هر دروازه اش دویست مرد جنگی با اسب ها و ارابه ها به قصد جنگ به پیش می آیند ... حتی در این صورت نیز اگاممنون قادر نخواهد بود دل مرا به دست اورد ، مگر زمانی که تمامی این وقاحت دل آزار را از خاطرم بزداید .     ( از هومر ، ایلیاد ، کتاب نهم ، ترجمۀ ریچموند لاتیمور )

البته در جاهای دیگر نیز زیارتگاههایی برای او احداث شده بود و پس از دوران پادشاهی جدید ، پادشاهان سلسلسه های 21 م تا 22 م ( حدود 715 – 1070 ق . م ) ، یادمانهای غول آسای دوران رامسس دوم را بار دیگر به کار گرفتند تا یک معبد بزرگ برای امون احداث کنند ، بنایی که معادل کارناک در شمال ، یعنی در تانیس ، واقع در دلتا باشد .اما برای انکه تصوری واقعی از برتری امون پیدا کنیم ، باید به تالارهای ستون دار ، تک ستونهای هرمی ، مجسمه های غول آسا ، نقش برجسته های دیواری ، و کتیبه های هیروگلیف معابد تبس نگاه کنیم . تبس به طور طبیعی مکان ظاهر شدن پشتۀ اولیه در آغاز مان به شمار می امد . تبس ( شهر ) بتر بود و کلیل شهرهای دیگر در مصر فقط می توانستند سعی کنند از ان تقلید نمایند و صرفاً به بازتابهای پریده رنگی از ان تبدیل شوند .

در اسطورۀ آفرینش هرموپلیس ، آمون یکی از نیروهای بنیادین آگدواد است . اما در مقام خدای یکتای خداشناسی تبسی ، خدایی متعال و فراتر از خلق شدن است ، و پیش از کوشش مشترک اگدواد برای پدیدار ساختن پشتۀ اولیه وجود دارد . برای حل این مسئله ، روشنفکران تبسی باید راهی طولانی و دشوار را طی کرده باشند . آمون با عنوان " آنکه خود را شکل بخشیده است " قبل از آنکه هر مادۀ دیگری وجود داشته باشد خود را در وجود اورده است . بدون پرداختن به جزئیات مشخص این رویداد رازآمیز ، فقط به ذکر این نکته می پردازیم که فضای این واقعه با تصوری از ماهیت " سیال " او برانگیخته می شود که با پیکرش جوش می خورد تا تخم کیهانی در وجود آید .آمون پس از انکه در وجود می آید ، مادۀ اولیه را تشکیل می دهد – عناصر اکدواد که خود او نیز بخشی از ان است . به این ترتیب وی " آن نخستینی است که نخستین ها را متولد می کند " . اما جهان ، تاریک ، ساکت ، و بی حرکت بود . به نظر می رسد امون ان انفجار خلاق انرژی است که اگدواد را وارد عمل می کند . کورت ست در تک نگاری خود نقش امون را شبیه به " روح خداوند " در سفر پیدایش می داند " که بر صورت آبها وزید " . به عبارت دیگر ، امون ، نسیمی برانگیزنده بر مادۀ اولیه بود که ان را به گزدابی تبدیل کرد و پشتۀ اولیه  از میان ان بیرون آمد . این تعبیر وسوه انگیز است ، و مفهوم باد با نامریی بودن آمون همخوانی دارد . سرودهای لیدن ، تصویر نسبتاً مفرح دیگری از ابتکار عمل آمون در فعالیت آفرینش به دست می دهد . صحنه ، جهانی فرورفته در سکوتی مرگبار است که ناگهان قارقار گوشخراش یک " غازبزرگ " در ان طنین انداز می شود ، و شگفت نیست که این صدا " چشمها را می گشاید " و باعث جار و جنجال در جهان می گردد . آمون در هیأت این غاز اولیه با صدای گوشخراش اولیه خود ، کل فرایند آفرینش را به حرکت درمی آورد .

علمای خداشناسی تبس در این دیدگاه را وسیعاً بسط دادند که کلیۀ خدایان به ظاهر مهم ، صرفاً طرح هایی از امون اند . لذا وی پس از آفرینش آکدواد به دست فراموشی سپرده نمی شود ، بلکه به تا- تنن ، یا پشتۀ اولیه تبدیل می شود .وی به خدای خورشید بدل می شود ، در آسمان دور مأوا می گیرد ، و چرخۀ غروب و طلوع خورشید را مرتباً احیا می کند . بنابراین ، نام او بر یادمانهایی به نام امون – رع بی شمار است .نه گانۀ هلیوپلیس یکی از تجلیات امون است . در واقع هر خدایی تصویر پیش بینی شده ای از آمون است ، و بخصوص سه خدا ، وحدتی را تشکیل می دهند که همان " آمون " است : رع چهره ، پتاه پیکر ، و آمون هیئت پوشیدۀ ان است .

در پایان بی مناسبت نیست به دکر آن جنبه از امون به عنوان خدای اولیه بپردازیم که احتمالاً به منطقۀ تبس محدود می شد .اگر خدای آفریننده و جذب کنندۀ سایر خدایان که در سرود لیدن توصیف شده است ، بیش از حد فلسفی و برای بعضی اذهان غیرقابل درک بوده است ، کاهنان تبس می توانستند تصویر ملموس تری از امون به عنوان هستی اولیه به دست دهند . در ساحل غربی تبس محوطه ای به نام مدینت هَبو وجود دارد که به دلیل معبد عظیم مردگان متعلق به دورۀ رامسس سوم ( 1163 – 1194 ق .م ) مورد بازدید فراوان قرار می گیرد . در داخل دیوارهای ان ودر سمت شمال دروازۀ غربی که دارای استحکامات است ، معبد دیگری قرار گرفته است . ساختمان ان در شکل کنونی متعلق به سلسلۀ 18 م  است که دوران های زمامداری هاتشِپسوت سوم ( که از حدود 1479 ق . م . آغاز می شود ) و دورۀ اشغال یونانی – رومی ، تا دوران زمامداری انتونینوس پیوس ( 161 – 138 ب .م ) را در بر میگیرد . مجسمۀ امون که در کارناک بود صرفاً برای خوشامد اجداد او منظماً به این معبد اورده می شد ، شکل اولیه ای از خود او که به صورت یک مار تجسم یافته بود . این مار " کِم – آتِف " نامیده می شد ، و این واژه به معنای " کسی است که لحظۀ خود را تکمیل کرده است " . این نام می تواند اشاره ای به چابکی جهش مار و همراه با آن نوعی قیاس ذاتی با انفجار انرژی آمون در لحظۀ آفرینش باشد . همچنین می تواند بیانگر پوست اندازی مار و نماد قدرت تولیدمثل آمون و چرخۀ نوشوندۀ زندگی باشد . نویسندۀ یونانی پلوتارک ( حدود 120 – 40 ب. م ) مار را " نف " وصیف کرده ، و خاطرنشان کرده است که ساکنان تبس همۀ خدایان دیگر را کنار گذاشته و ان را پرستش می کرده اند . پلوتارک در بیان این نظر قطعاً در اشتباه بوده است ، اما القابی که برای مار ذکر می کند از سنت های اخذ شده است که دقیقاً این شکل اجدادی آمون را به مثابه " آفریده نشدن و نامیرا منعکس می کند .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/۱٢
comment نظرات () لینک