دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+  

 

ازدواج اساطیری و آیین ازدواج در ایران باستان

 

1 – دورۀ آغازین و پیشدادیان :

اولین تصویر از اولین ازدواج خانواده در ایران باستان ، به نخستین زوج بشری ، مَشیَه و مَشیانَه ، باز میگردد :

نطفۀ کیومرث ، پیش نمونۀ انسان ، هنگام درگذشتن او به زمین می ریزد ، در نور خورشید پالوده میگردد ، دو سوم آن را ایزد نَریوسنگ ، ایزد مردانگی ، نگاهداری می کند و یک سوم آن را سپندارمد ، ایزد بانوی زمین . ( بندهشن فصل 14 بند 5 و ترجمۀ بهار سال 1369 ص 81 ) .

از این آمیزش ، پس از 40 سال ، شاخۀ ریواسی می روید ، با دو ساقه و پانزده برگ ، که نشانۀ 15 سالگی یعنی بلوغ جسمانی است . ساقه ها که هم سان و هم بالا هستند . از صورت گیاه به صورت انسان در می آیند . روان ، به گونۀ مینُوی ، یعنی به صورت غیر ملموس و غیرمریی ، در آنان داخل می شود . ( بندهشن فصل 14 بند6 ) . این زوج مَشینَه و مَشیانه هستند .


اورمزد در آنان ائدیشه های اهورایی می دمد ، ولی اهریمن نیز در کمین است و در فریب آنها می کوشد . آنان گناه می کنند و نخستین دروغ را به زبان می آورند و به کفارۀ گناهان ، از وصلت با هم محروم می مانند و نمی توانند صاحب فرزندی شوند . اما پس از چندی چشم دلشان باز میگردد ، پشیمان از گناه می شوند و توبه می کنند و راه وصال گشوده می شود .9 ماه بعد ، مَشیانه جفتی فرزند به دنیا می آورد : دختری و پسری .

این فرزندان به چشم پدر و مادر چنان شیرین می آیند که مادر یکی را می خورد و پدر دیگری را . ( بندهشن فصل 14 بند 31 ) .از آن پس اورمزد شیرینی فرزند را ، تا به حدی که به خوردن برسد ، از آنان بر می گیرد تا پدر و مادر فرزند را بپرورانند و نسل آدمی بر جای بماند .

این زوج 7 فرزند به دنیا می آورند ، هر جفتی یک نر و یک ماده که خواهر – همسر هم هستند . هر زوجی روانۀ یکی از هفت کشور می شوند و از آنان فرزندان دیگر به وجود می آید و نسل بشر ادامه پیدا می کند . نخستین زوج تاریخ اساطیر ایران ، مَشیه و مَشیانَه ، در 100 سالگی درمی گذرند . ( بندهشن ، فصل 14 بند33 ؛ بهار همان ص 83 ) .

آنچه در نخستین ازدواج اساطیری ایران جلب توجه می کند ، این است که زن و مرد یکسان در برابر اهورامزدا و اهریمن قرار می گیرند و یکسان در معرض لغزش هستند . با هم گناه می کنند و با هم توبه .

جفتی از فرزندان این زوج نخستین در ایران ویج / ایران ویز ، یا سرزمین ایران ، اقامت می کنند و نژاد ایرانیان را به وجود می آورند . این زوج سیامک – نشاک هستند . زوجهای فرواگ – فرواگین و هوشنگ – گُوزَگ ، به دنبال آنها می آیند. ( بندهشن فصل 14 بندهای 34 و 35 ؛ بهار ، همان ص79 ، کریستن سن ، 1377 ، ص 135 ) .

از همسر تهمورث ، فرمانروایی که پس از هوشنگ می آید ، نامی در میان نیست ، ولی در روایتی اشاره به او می شود .در داستانی متأخر آمده است که تهمورث اهریمن را به بند می کشد وبراو چون باره ای سوار می شود . اهریمن ، همسر تهمورث را با ابریشم و انگبین می فریبد و از طریق او به نقطه ضعف تهمورث پی می برد و در گذرگاهی او را به زمین میزند .( کریستن سن ، 1377 ف ص229 ؛ اموزگار ، 1348 ، ص 189 ) .

پس از تهمورث ، نام جمشید به میان می آید .در روایت های پهلوی جمشید خواهر – همسری دارد به نام جمیگ که در همل نابسامانی هایی که ضحاک پیش می آورد ، همراه همسر خویش است . ( بندهشن ،فصل 31 بندهای 4  5 و فصل 35 بند 4) .

در روایتهای شاهنامه ارنواز و شهرناز / شهرنواز دختران یا خواهر – همسران او به شمار می آیند .

 است. aronavakو ارنواز  Sanhavak نام شهرناز در اوستا

آنان برای توالد و تناسل بهترینند . ( گویش یشت ( یشت 9 ) ، بند 13 و 14 ، رام یشت ( یشت 15 ) ، بند 24 ، اردیبهشت ( یشت 17 ) ، بند 34 ؛ پورداود سال 1347 ، ج اول )

ضحاک نیز شهرناز و ارنواز را به عنوان همسر ، به شبستان خود می برد . ( زین الاخبار ص 5 ) سپس این دو زن به همسری فریدون درمی آیند.فریدون از آآنان صاحب سه پسر می شود : سلم و تور از شهرناز و ایرج از ارنواز.

فریدون برای سه پسر خود از هاماوَران ( بخشی از یمن ) همسر برمی گزیند . سه دختر سرو شاه پادشاه یمن ، که تمایلی به این ازدواج ندارد زیرا احتمالا ازدواج با بیگانه را روا نمی دارد .ولی سرانجام به دلیل شایستگی های پسران فریدون ، این پیشنهاد را می پذیرد . پسران فریدون به آزمایشهایی تن می دهند تا لیاقت خود را برای همسرگزینی به اثبات برسانند .

سه زبباروی شایستۀ یمنی ، با خواستۀ شاه وار ، به سوی خاندان فریدون روی می نهند . نام ایرانی این همسران چنین خواهد بود : آرزو همسر سلم ، ماه همسر تور ، سَهی همسر ایرج .

ایران ناجوانمردانه به دست برادران کشته می شود . بنابه روایت شاهنامه ، پس از درگذشت ایرج ، از ماه آفرید نامی که در شبستان ایرج به سر می برده و از او باردار بوده است ، دختری به دنیا می آید که به همسری پَشَنگ ، برادرزادۀ فریدون ، درمی آید و منوچهر از او زاده می شود .

در روایت بندهشن سه فرزند به ایرج نسبت داده می شود ، دو پسر و یک دختر به نام گُوزَگ . پسران به دست سلم تور کشته می شود و از نسل این دختر منوچهرزاده می شود .( دینکرد هفتم ، فصل 2 بند 70 ، زادسپرم فصل 7 ؛ آموزگار ، تفضلی سال 1380 ؛ کریستن سن سال 1377 ص 509 ) .

 

2 – ازدواج های خاندان پهلوانی در شاهنامه :

ازدواج زال و رودابه در رأس این ازدواج ها قرار دارد . این ازدواج پیوندی عاشقانه است ودر گزارش آن ، نخست زیبارویی رودابه مطرح می شود ، ولی از زیبایی مردانۀ زال نیز سخن به میان می آید . موانعی در سر راه این ازدواج است که سین دخت ، مادر رودابه ، همسر مهراب کابلی ، نهایت کوشش خود را به کار می برد تا آنها را برطرف کند و زال و رودابه را به ازدواج هم درمی آورد . در این راستا ، زال باید به آزمایشهایی تن دهد تا لیاقت همسری رودابه را به اثبات برساند . سرانجام با خلعت خسروانی آمادۀ وصل می شود .مهراب پدر رودابه ، تاجی زرنگار بر سر داماد می گذارد و به عبارتی دیگر داماد شاه می شود .

در شاهنامه ، صحنۀ عروسی ، بسیار زیبا توصیف شده است ؛ حتی یال و دم اسب را نیز به مُشک و زعفران اندوده اند .

عقد به آیین وکیش بسته می شود ، یک هفته جشن و شادی است و زال و رودابه را خواب به چشم نمی آید . جشن را بزرگان خاندان ، هفته های بعد نیز ادامه می دهند . زال عروس را در عماری می نشاند و به سوی سیتان رهسپار می شوند . ثمرۀ این ازدواج ، رستم جهان پهلوان است .

وصلت و ازدواجی دیگر در خاندان پهلوانی ، وصلت رستم و تهمینه است . تهمینه دختز شاه سمنگان است که شب هنگام به خوابگاه رستم وارد می شود ، اظهار عشق می کند ، شبانه اجازۀ پدر اخذ و موبد حاضر می شود و مطابق کیش و آیین ، تهمینه به عقد رستم درمی آید . بر سر داماد زر می فشاند و شادباش می گویند .

برخی از پژوهشگران و از آن جمله استاد مینُوی ، این بخش اخیر را الحاقی می دانند .

 

3 – ازدواج در دورۀ کیانیان :

وصلت کیکاووس با مادر سیاوش ، یکی از ازدواجهای دورۀ کیانی است . این خوب روی ، نژاد از فریدون و گرسیوز دارد . پهلوانان کِیکاووساو را در راه می یابند و به پیش کیکاوس می برند ، که بسیار مورد پسشندش قرار می گیرند ، او را به دیبای زرد و به یاقوت و پیروزه و لاجورد می آرایند و بر تخت عاج می نشانند . این بانو سیاوش را به دنیا می آورد . اختر شماران طالع این نوزاد را آشفته می بینند . شاه را خوش نمی آید و رستم تهمتن تربیت او را به عهده می گیرد .

ازدواج بعدی کیکاووس ، یعنی پیوند او با سودابه ، از ازدواج فتنهبرانگیز شاهنامه است . سودابه دختر زیبای شاه هاماوَران ، علی رغم مخالفت پدر ، که تمایلی به پیوند با بیگانگان ندارد ، به میل خود و به دلیل جاه طلبی ، همسر کیکاووس می شود ودر شبستان او جای می گیرد .سودابه با چشمی ناپاک ، سیاوش را می نگرد و براو دل می بندد و چون سیاوش به کام او عمل نمی کند ،  تهمتی بر او می بندد و از این رو به عنوان همسری نابکار و جادو صفت در شاهنامه جلوه می کند .

سیاوش با تن در دادن به " وَر " ، یعنی آزمایش با آتش ، بی گناهی خود را به اثبات میرساند .ترک دیار می کند و راهی توران می شود .

نخستین ازدواج سیاوش در دیار توران ، با جزیره دختر پیران ، از بزرگان دربار افراسیاب خواهد بود . ثمرۀ آن فرود است که سرنوشتی غم انگیز دارد و در جنگ ایران و توران به ناحق کشته می شود و جریره روی جسد فرزند خودکشی می کند .

 

ازدواج دیگر سیاوش با فرنگیس ( = ویسبان فربه = فری گیس ، یعنی محبوب همه ) است ، کیخسرو را بار خواهد گرفت و پس از مرگ ناجوانمردانۀ سیاوش ، به کمک پیران ، فرزند خود را به دنیا خواهد اورد و با یاری گیو ، پهلوان نامدار ایرانی ، به ایران خواهد آمد .

ازدواج گُشتاسب با کتایون دختر قیصر روم نیز یکی دیگر از ازدواجهای برون مرزی دورۀ کیانی است . قیصر روم بر این ازدواج رضا ندارد ، چون داماد مردی از دیار دیگر است . ولی کتایون به گُشتاسب دلبسته است و بر تصمیم عاشقانۀ خود اصرار می ورزد و به همسری گشتاسب ، که از سرزمین پدری گریخته است ، درمی آید ، بدون آنکه بداند او شاهزاده ای نامدار است . سپس از اصل و نسب او اگاه می شود . در این ازدواج نیز گشتاسب ، برای نشان دادن شایستگی های خود به انجام عملیات قهرمانی می پردازد و گرگ و اژدها می کشد . کتایون همسری شایسته است ، با گشتاسب به ایران می آید و اسفندیار فرزند اوست که با وجود اندرزهای مادر به جنگ رستم می رود و کشته می شود .

نام همسر گُشتاسب ؛ در متن های دینی ، هوتوس است که اسفندیار را به دنیا می آورد . ( دینکرد هفتم ، فصل 4 بند 70 ) .

در این ازدواجهای شاهنامه ای ، غالبا همسران از سرزمین های دیگرند و به قول مسعودی در مروج الذهب ، شاهان افسانه ای ایران از اقوام مجاور همسر اختیار کرده اند ، اما زن به مردم دیار دیگر نداده اند .( مروج الذهب ، ص 369 ) .

 

 

4 – ازدواج در خاندان زردشت :

فَراهیم رُوان با زوئیش ازدواج می کند و دوغدو ، مادر زردشت ، ثمرۀ این ازدواج است . دوغدو با پوروشسب ، که از همان خاندان است ، وصلت می کند و ثمرۀ این ازدواج زردشت خواهد بود .

زردشت ، بر حسب سنت ، سه بار ازدواج کرده است . از زن نخست که نامش معلوم نیست ، صاحب پسری به نام ایسَت واسترَ و سه دختر به نامهای فِرینی ، ثِریتی و پُوروچیستا می شود . از زن دوم که نام او نیز ذکر نشده است ، دو پسر به نامهای اوروتَت نَره و هورچیثرَه ( = خورشید چهر ) به دنیا آمده است .

ازدواج سوم او با هُووی یا هُوی است . ظاهرا زردشت از او فرزندی ندارد . هُوی دختر فَرَشوشتَر ، برادر جاماسب ، حکیم و وزیر گشتاسب است .( آموزگار ، تفضلی ، 1380 ، ص26 ) .

زردشت دربارۀ ازدواج خود با هُوی می گوید که فَرشوشتَر ، دختر گرانبها و عزیزش را به زنی به من داد ، اهوره مزطدا او را برای ایمان پاکش به دولت راستی رساند ( گاهان یسنای 51 بند 17 ؛ پورداود ، سال 1329 )  . فرزندان موعود زردشت منسوب به این بان هستند .

زردشت ، زمانی که دخترش پُوروچیستا به همسری جاماسب درمی آید ، خطاب به او می گوید : من که زردشت پدر تو هستم ، با پیروی از منش نیک مزدا ، تو را به جاماسب می دهم ، او نیز در این راه نیک اندیشی و مزداپرستی یار و یاور تو خواهد بود ، اکنون برو و با خودت مشورت کن و با خلوص نیت وا دیشۀ پاک و بهترین راستی ، اینکار را انجام بده . ( گاهان ، یسنای 53 ، بند 3 ؛ پورداود سال 1329 ص 143 ) .

 

5 – آیین ازدواج بنابر متن های کهن :

در همه متنهای دینی کهن سفترش به ازدواج شده است . در وندیاد / ویدیوداد ، اهوره مزدا به زردشت چنین خطاب می کند : که ای زردشت سپیتمان ، مردی که زن دارد ، بر آن که پیمان ازدواج نبسته ، مردی که خاندانی دارد ، برآن که بی خانمان است ، مردی که فرزند دارد بر آنکه بی فرزند است ، برتری دارد .( وندیداد ، فرگرد 4بند 47 ؛ حسن داعی الاسلام 1361 )

هم چنین سفارش شده است که مرد و زن ، چون به سن ازدواج می رسند ، حتماً باید ازدواج کنند ، چون با ازدواج مردان و زنان پاک دامن است که نسل بشر ادامه می یابد .( صد در نثر ، فصل 18 ) .

در ازدواج ، رضایت دو طرف شرط است و بخصوص رضایت دختر اهمیت بیشتری داده شده است . ( روایات داراب هرمزدیار ، جلد اول ) . پدر حق ندارد دختر خود را مجبور به ازدواج با مردی کند . ( مازیار هزار دادستان فصل 19 ) .

از نامزد کردن فرزندان در سالهای کودکی نیز بسیار انتقاد شده است . ( روایات داراب هرمزدیار ، جلد اول ) . به روایتی حداقل سن برای ازدواج 15 سال تمام است . ( وندیداد ، فرگرد 14 ، بند 15 ؛ داعی الاسلم 1361 ص 121 ) .

در آیین کهن ایران ، به خصوص در حقوق دوران ساسانی ، با پنج نوع ازدواج روبه رو هستیم : ( روایات داراب هرمزدیار ، ج1 ص 180 و سروشیان 1335 ) :

1 ) پادشا زن – زنی که برای نخستین بار ، با حضور و رعایت پدر ، یا قیّم یا بزرگتر خود شوهر میکرد . او کدبانوی صاحب اختیار خانه بود ، عالی ترین مقام همسری را داشت ، و پس از مرگ شوهر ، اگر مرد فرزندی نداشت اموالش به او می رسید و برادران و خویشان حقی بر دارایی شوهر او نداشند . ( روایات داراب هرمزدیار ) . پادشا زن می توانست قیّم فرزندان خود شود .

2 ) ایوکین زن – وقتی بود که پدری فرزند پسری نداشت ، دختر خود را به نام خود به شوهر می داد و اولین فرزند پسر او ، از لحاظ قوانین دینی ، به پدر و مادر این زن تعلق می یافت وپس از آن پسر این زن می توانست مجدداً او را به پادشازنی پدر خود دهد .( روایات اِمید اَشَوَهشتان ، ج1 ص 187 ) .

3 ) سِتُرزن – اگر مردی در سالهای پانزده به بالا ، بدون انتخاب همسر در می گذشت ، بازماندگان او ، برای آسایش روان او ، دختری را به نام او شوهر می دادند ، تا به اعتقاد آنان در آن دنیا او را ، هم زن و هم فرزند باشد کسی که اینگونه ازدواج میکرد ، می بایست بر این تن درهد که اولین فرزندی که از آنها زاده شود ، به مردی تعلق گیرد که به نام او ، این زن شوهر داده شده است و از نظر ارث مشمول این حکم می شد .

4 ) چکر یا چاکر زن – مربوط به زنی می شد که شوهررش درگذشته بود و چون دوباره شوهر اختیار میکرد ، او چکر زن بود ، یعنی هنوز در خدمت شوهر پیشین قرار داشت و شوهر همیشگی و قطعی او ، شوهر نخستین او بود .

گاهی نیز چکر زن به زنی اطلاق می شد که از طبقه ای پایین تر از طبقۀ شوهرش بود و تحت ریاست و ادارۀ پاشا قرار می گرفت . ( بارتولمه ، سال 1344 ) .

5 ) خودسر زن – زنی بود که بدون موافقت پدر یا قیّم یا بزرگتر خود و به عبارت دیگر به خودسری ازدواج میکرد ، موبدان می بایست مراسم زناشویی را به جای می آوردند ، اگر بعدها او صاحب پسری می شد ، آن پسر می توانست مادر را به پادشازنی به پدر بدهد ، تا فرزندانی که از او زاییده می شوند ، پادشافرزند باشد . پدر و مادر این دختر می توانستند او را از ارث محروم کنند .

 

به نوعی ازدواج دیگر اشاره شده است و آن ازدواج استقراضی یا عاریتی است و آن عبارت از این است که شوهر حق داشته است زن خود را به مرد دیگری که به دلایلی نیازمند همسر است ، به طور موقت ، به همسری دهد . این واگذاری موقت براساس عقد پیمان خاصی صورت می گرفت .( بارتولمه ، سال 1344 ) .

نوعی ازدواج دیگر ، ازدواج خُویدُودَه یا ازدواج خویشان نزدیک است . طرح مسألۀ این نوع ازدواج، بحث ها و مجادله هایی را پیش کشیده است . ازدواج با خویشان نزدیک در مواردی به عنوان ثواب مطرح شده است و سرپیچی از آن گناه .( دینکرد سوم ، فصل های 80 ، 199 ، 200 ، 209 ) .

برخی آن را شیوۀ مغان پیش زردشتی می دانند .

این نوع ازدواج در دورۀ ساسانی نمونه های اندکی داشته است و دست کم در میان مردم عادی جامعه چندان شایع نبوده است .

پیوند ازدواج ، پیوند قابل احرتمی بوده است . بخشی از متن پهلوی که نوعی عقدنامۀ ازدواج یا " پیمان کدخدایی " است ، نقل می شود .

داماد در موقع ازدواج چنین تعهد می کند : در همۀ عمر او را همسری گرامی ، کدبانویی استوار ، به خوراک و پوشاک ، پوشانده و پوشیده ، نگاه خواهم داشت و من او را به عنوان همسر و سرور، به فراخور زمان ، نیکو و پرآزرم ، نگاه خواهم داشت . کودکانی که از او زاده شوند ، هم چون کودک آزاده ، از آن خود خواهم داشت .

بخشی از پیمان زناشویی دیگری نقل می شود :

هیربَد ، روحانی ای که آیین این پیمان را به جای می آورد ، در جایی از زبان داماد می گوید :

" در این دنیا و در آن دنیا ، مطابق با آیین و مطابق با دین ، هم به تن و هم به روان ، به پادشاهی مرا زن دادند که مرا بانو باشد ، او را رشک ننمایم ، او را از گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما بپرهیزانم " .

برای بستن این پیمان چنین گواه گرفته می شود :

" اهوره مزدا بر تو گواه باد ! مِهر ، سروش ، رشن راست ...بر تو گواه باد ! فروَهرِ زردشت سپتمان بر تو گواه باد ! و من که هیربدم ، بر تو گواه باد ! " .

در هر ازدواجی بیشترین تمایل بر این بود که زنان پادشا زن باشند ، و حتی در خانواده های اشراف نیز ، که تعدد زوجات به صورتی مطرح بود ، معمولا یک پادشازن وجود داشت .در خانواده های معمولی ، که اکثریت مردم را تشکیل می دادند ، به یک زن اکتفا می شد و تنها در شرایطی که زن نازا یا بیمار بود ، با نظر موافق او ، زنی دیگر بر می گزیدند . ( بارتولمه ، 1344 ) .

در ازدواج مهریه نیز رایج بوده است که در متن " پیمان کدخدایی " نیز بدان اشاره شده است و گُهریگ / گُهری نامیده می شده است .

جهاز و مقدار و چگونگی آن نیز به رضایت طرفین بستگی داشت . و چون هنگامی که دختر به شوهر می رفت ، احتمالا دیگر از پدر یا قیم خود ارثی دریافت نمی کرد ، سعی او بر این بود که جهاز کاملی با خود ببرد . ( همان ) .

پیمان ازدواج پیمان مقدسی بود و هر دو طرف می بایست در حفظ این میثاق می کوشیدند ، شکستن پیمان زناشویی ، هِشتن و رها کردن زن چندان آسان نبود . مرد تنها در چند مورد می توانست پیمان بسته شده با زنی را بگسلد :

زن جادویی کند ، تن از هم بستری شوی خویش باز دارد ، فرزند ازش نزاید ، تن به بیگانه دهد و دَشتان ( = حیض ) پنهان کند .

طلاق می بایست با شرایط خاصی صورت گیرد و رضایت زن از هر لحاظ فراهم شود و حتی موجبات ازدواج مجدد او نیز در حد امکان فراهم آید ( صد در بندهشن ، باب 34 ، بندهای 14 و 16 ) :

" دل زن خوش کند و به شوهر دهد و خویشتن زنی دیگر کند به رضایت و خشنودی دیگر ." .

زن نباید هِشتن ، اگر کسی جز این کند و پیمان ناروا بشکند و زن بِهِلد ، گناه کار مرگ ارزان باشد .

مسألۀ فرزند نیز ، که ثمرۀ ازدواج است ، از اهمیت به سزایی برخوردار بوده است .  بر فرزند بسیار داشتن ، تأکید شده است و غالباً در اوستا ، با این عبارت روبه رو می شویم ( هفتن یشت ( یشت 2 ) ، بندهای 5 و 7 ؛ پورداود آ سال 1347 ، ج1 ) :

" زنان دارندۀ فرزندان بسیار را می ستاییم " .

آنان که فرزند دارند ، بر آنان که بی فرزندند ، برتری دارند . ( وندیداد ، فصل 4 ، بند 47 ؛ حسنی داعی الاسلام ۀ 1361 ) .

اغما برای کسانی که به دلایلی از داشتن فرزند محرومند ، مسألل فرزندخواندگی به میان می آید که مبحث عمده ای در قوانین حقوقی دورۀ ساسانی است .

در مبحث مربوط به فرزند ، اشاره ای نیز به فرزندان نامشروع می شود . زنا و ارتباط نامشروع به هر حال و در هر صضورتی ، منع شده است . ولی فرزندان ناخوانده ای که از این ارتباط به وجود می آیند ، در آیین ایران باستان ، کفاره گناهان پدر و مادر خود را پس نمی دهند . قانون از آنان حمایت می کند و این فرزندان پیک خدا نامیده می شوند . ( بارتولمه ، 1344 ، ص 22 ) .

تا جایی که می شود ، باید پدر و مادر این طفل به زندگی مشترک خوانده شوند و در صورت عدم امکان این سازش ، و اگر مادر شخصاً استطاعت نداشته باشد ، پدر بزرگ مکلف است تربیت و پرورش او را به عهده بگیرد . این فرزند از پدربزرگ مادری خود تحت شرایطی ارث می بَرَد .

 

کتاب نامه

1 – ژاله آموزگار ، سال 1348 ، ادبیات زردشتی به زبان فارسی ، مجلۀ دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ، سال 17 شمارۀ 72 ص 172

2 – سال 1380 ، تاریخ اساطیری ایران ، انتشارات سمت

3 – ژاله آموزگار ، احمد تفضلی ، سال 1380 ، اسطورۀ زندگی زردشت ، نشر چشمه

4 – کریستیان بارتولمه ، سال 1344 ، زن در حقوق ساسانی

5 – مهرداد بهار ، سال 1369 ، ترجمه بندهشن ، نشر توس

6 – ابراهیم پورداود ، سال 1329 ، گاتها

7 – سال 1347 ، یشت ها ، نشر طهوری

8 –سید محمد علی حسنی داعی الاسلام ، 1361 ، وندیداد ، نشر دانش

9 – روایات داراب هرمزدیار

10 – روایت امید اَشوهشتان

11 – زین الاخبار – گردیزی

12 –  جمشید سروشیان ، سال 1335

13 – شاهنماه ، چاپ ژول

14 – علیرضا شهبازی ، افسانۀ ازدواج با محارم در ایران باستان ، مجلۀ باستان شناسی و تاریخ ، سال 11 ، شماره اول

15 – صد در نثر و صد در بندهشن

16 – آرتور کریستن سن ، نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایرانیان ، ترجمه و تحقیق ژاله آموزگار ، احمد تفضلی ، نشر چشمه

17 – خجسته کیا ، سال 1344 ، سخنان سزاوار زنان در شاهنامه پهلوانی ، نشر فاخته

18 – گردیزی ، زین الاخبار ، تصحیح عبدالحی حبیبی ، نشر بنیاد فرهنگ ایران ، سال 1347

19 – ابوالحسن علی مسعودی ، مروج الذهب به کوشش شارل پلا

 

سایه سار مهربانی ( جشن نامه دکتر منصوره اتحادیه " نظام مافی") ، کتاب سیامک ١٣٨٣

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۳
تگ ها: ازدواج
comment نظرات () لینک