دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ ویژگیهای کلیسای لوتری 3

                     اصل اساسی مکتب لوتردکترین (تبرئه از طریق ایمان) است. این دکترین که بیان آن در اصل 4 اعتراف نامۀ آوگسبورگ آمده است، در سنت لوتری بعنوان (اصلی که براساس آن کلیسا می ایستد یا سقوط می کند) تفسیر شده است. در اعتراف نامۀ آوگسبورگ چنین آمده است که (انسان نمی تواند در پیشگاه  خدا از طریق نیروی خود یا شایستگی و اعمالش نجات یابد ، بلکه بدون هیچگونه سهمی در تلافی وجبران، تنها به خاطر مسیح ازطریق ایمان، تبرئه حاصل میشود ، البته در صورتی که اومعتقدباشد که فیض خدا شامل حال اوست واینکه گناهان او ، برای خاطر مسیح که خود را برای ما فدا کرد آمرزیده می شود. خدا این ایمان را به عنوان ایمان راستین می پذیرد)

بنیاد منطقی دکترین تبرئه عبارت است از اعتقاد بدبینانه نسبت به انسان که از تباهی مطلق انسان سخن میگوید. انسان قدرت نداردرضایت خدارا جلب کند. این دکترین ، حصول تبرئه را مطلقاً مربوط به فیض خدا میداند، بدون اینکه هیچ ایدۀ انسانی درآن دخالت داشته باشد. از انسان تباه وسقوط کرده هیچکاری برای به دست آوردن تبرئه ساخته نیست، وحتی نمی تواند خود را برای دریافت فیض خدا اماده کند.

 

 کلیۀ اعمال به خدا منتسب هستند، زیرا همۀ جلال به اوبرمیگردد وتبرئه به فیض او متکی است، بنابراین مطلقاً خاطرجمع باشید. این بیان مؤکد دربارۀ تبرئه نمایشگر مفهوم خاص لوتری دربارۀ خلاصی وآمرزش است.

انسان ازطریق ایمان تبرئه را کسب میکند . سنت لوتری همواره مراقبت کرده است که این فرمول را در برابر تفسیرنادرستی که از ایمان شده، یعنی اینکه ایمان محصول کوشش انسان است یا اینکه انسان درحصول مراحل مختلف ایمان سهمی دارد، حفظ کند.

اصل5 اعتراف نامۀ آوگسبورگ دربار ۀ ایمان سخن میگوید. ایمان بعنوان چیزی که همراه با رضای خدا، توسط روح القدس به تدریج درقلب کسانی که به انجیل گوش فرا داده اند ، قرار داده میشود. ایمان نجات بخش ، اعتماد یا اعتقاد به فیض خداست. برخلاف تصور کاتولیک رم که ایمان را موافقت ورضایت میداند، مفهوم خاص لوتری از ایمان همان اعتقاد است.اما از آنجا که ناگزیر ایمان باید دارای یک محتوای عقلانی باشد، ایدۀ موافقت ورضایت در مورد ایمان به طور کلی از مکتب لوتر حذف شده است.

درسنت خاص  لوتری تبرئه عملاً بیش از آنکه پرورش انسان درستکار باشد نسبتی است به درستکاری. خدابه خاطر مسیح درستکاری رابه شخص گناهکار نسبت میدهد، درحالی که او هنوز گناهکار باقی مانده است. بنابراین تبرئه همان آمرزش گناه است.

ازدیدگاه لوتر، دکترین آمرزش واطمینان به تبرئه یا دکترین سرنوشت، عبودیت ارادۀ انسان وعدم امکان درک خدااز طریق دین طبیعی درار تباط  هستند. اما این دکترینها دراعتراف نامۀ آوگسبورگ نیامده اند وقسمت رسمی مکتب لوتر را که این مسائل به نظریات اومقید نیست تشکیل نمی دهند.

در وعظ وسرود لوتری ، آمرزش ، هستۀ مر کزی را تشکیل میدهد اما معمولاً بدون به کار بردن اصطلاحات فنی تعلیم داده شده است. وعظها وسرودها با تأکیدهای مخصوص نسبت به لوترنیسم، دربارۀ بخشش گناهان سخن می گویند. نیاز انسان گنه کار، کار انحصاری خدا واطمینان به تبرئه نمونه هایی از مفاهیم سرودهای کتابهای سرود لوتری هستند.

 

2-                      اگر لوترنیسم روی مسئلۀ آمرزش از طریق ایمان به وسیلۀ فیض خدا تدکید می کند، درعین حال تأکید کمی روی مسئلۀ تقدیس دارد که رشد زندگی مسیحی درکوشش پس از تکامل است. وعظ وفداکاری لوتری همواره بوسیلۀ ترس از چشم داشت به فعالیت انسانی با اعتماد به نیروی انسانی مشخص شده است.بنابراین در تاریخ لوتری گرایشی به تسلیم ورضایا تقوایی که ، منهای وظایف اخلاقی تحمیل شده از سوی زندگی مسیحی ، به خدا متکی است؛ وجود داشته است.

  در مسلک لوتری میان (شریعت) و (بشارت) فرق نمایانی وجود دارد. از دیدگاه لوتر (شاهکار جهان مسیحیت) این است که میان شریعت وبشارت فرق بگذارند وآن دو را بعنوان دو شکل متفاوت از کلمۀ خدا ، جدا از یکدیگر، حفظ کنند. سنت لوتری در اصرار براین مباینت از فکر رهبر خود پیروی کرده است. در  این مورد کلمۀ (شریعت) نه تنها شامل ده فرمان یا قوانین عهد عتیق یطور کلی میشود، بلکه کلیۀ فرمانهای عهدجدید ، وهر کلمه ای راکه به انسان القا شده یا توسط او بگونه ای تفسیر شده که معنای امر وفرمان را دربردارد، نیز شامل میشود . پس وعظ روی کوه (شریعت)است ، نه (بشارت)

 مشابه این مطلب این است که کلمۀ بشارت نه تنها شامل جریان تبرئه در مسیح که درعهد جدید آمده است میشود، بلکه همچنین هر نویدی راکه در عهدعتیق آمده است در برمیگیرد. شریعت با عمل سروکار دارد درحالیکه بشارت از طریق ایمان پذیرفته شده واین دوشکل وحی کاملاً بایکدیگر تفاوت دارند. این تفاوت بارها، هم توسط لوتر وهم دراسناد اعترافی تکرار شده است. هم شریعت وهم بشارت از خدا سرچشمه می گیرند وهردوکلمۀ خدا هستند. بشارت ، تبرئه را به همراه می آورد، در حالی که نقش شریعت این است که مقدمات آگاهی انسان از گناهان خود ورهایی او از نومیدی عمیق را، که برای تأثیر تبرئه ضروری است ، فراهم سازد.

 

پس بشارت در واقع تجلی ذات وصفات خدا در عمیقترین سطح، آنگونه که مسیح اظهار داشته است، نیست. شریعت وآثار ان عبارتند از (کار غیرعادی ) خدا ، درصورتی که بشارت (کار عادی)خداست.بنابراین نمی توان این دور ایکسان به شمار آورد.

در عین حال شریعت هدف دیگری در کنار ایجاد آگاهی از گناه ، نیز دارد.در  فرمول (کنکور د) نیز نخستین بار شریعت رابعنوان استفاده های مصلحت اندیشانۀ آن به حساب می آورد.برخی از اصول اخلاقی نیز مورد نیازند . اگر مردم بخواهند با هم در یک نظام اجتماعی زندگی کنند ، شریعت الهی ، قانون عمل برای این زندگی اجتماعی است ولوترنیسم در طول تار یخ خود آنرا بعنوان وظیفۀ کسانی که دررأس قرار دارند، تا ناظر پیاده شدن احکام خدا بین مردم باشند، تلقی کرده است.همان سند همچنین شامل(کاربرد سومی برای قانون درمورد زندگی تازۀ روحانی) است. شریعت همچنین باید برای کسانی که تولد تازه یافته اند بعنوان قانون عمل برای زندگی آنها ، وعظ شود. این امر میتواند نمایشگر یک موضعگیری در برابر نظریۀ وجود تناقض در تعلیمات لوتر باشد.

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک