دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ دین و حقوق بشر

محمدرضا نیکفر

 

دین و حقوق بشر

از زمانی که جایزۀ نوبل سال 2003 م .به شیرین عبادی اختصاص یافت واو در اظهارنظری  به این مناسبت ، اسلام را با حقوق بشر سازگار دانست ، بحث در این باره بالا گرفته است . هدف نوشتۀ زیر زدودن برخی ابهامها در بررسی گفتارهای مربوط به این موضوع است . در این نوشته ، که موضوع اصلی آن روش تحلیل گزارها ها با نظر به گفتمان بسترساز آنهاست ، گزارۀ سازگاری دین و حقوق بشر در سطح گفتارهای نظری ، همگانی و ایدئولوژیک – استرزاتژیک برنموده می شود که برخورد متناسب با هر گزاره ای تابع تشخیص گفتمانی است که بستر آن را تشکیل می دهد .

 


موضوع سازگاری دین و حقوق بشر به لحاظ نظری

نکتۀ نخست در مورد سازگاری یا ناسازگاری دین با حقوق بشر این است که دینها عمدتاً باستانی اند ، حقوق بشر اما پدیده ای است نو که درست در آنجایی رخ نموده و بالیده ، که جایگه گسست از حقوق کهن دینی – عرفی و نحوۀ نگارش آن به انسان بوده است . حقوق بشر مفهومی است شکل گرفته در عصر جدید . پیشینه ای که در گذشته دارد تا همان حدی است که شیمی در کیمیاگری دارد ، یا اگر بخواهیم گشاده دست باشیم ، می توانیم بگوییم تا ان حدی که فلسفۀ عصر جدید ریشه در فلسفۀ سده های میانه و دوران کهن دارد . فلسفۀ جدید با گسستهای انقلابی آغاز شده است . نامهای فرانسیس بیکن ، رنه دکارت ، دیوید هیوم و ایمانوئل کانت همه یاداور گسستهایی قطعی اند . گسست شاخص عصر جدید ، سرنوشت خویش را تعیین کند . دین یعنی عبودیت و عبادت . عصر جدید گسست از دین است . مشخصۀ عمدۀ این گسسشت اما نه دین ستیزی و دین زدایی ، بلکه دستکاریهایی در دین است تا باورهای دینی در کار اسنان جدید بی سامانی پدید نیاورد . دستکاری دین همیشه وجود داشته است ، هر سلطانی دین را متناسب با سلطنت خود میکرده و هر فرقه ای تفسیری از ان به دست می داده ، تا همخوانش کند با بنیادهای فکر فرقه ای و جریان و الزماهای رقابت با پیرامونیان . دستکاریهای جدید از دستکاری های کهن صادقانه ترند . تفسیر جدید معمولاً با حق انسانی تفسیر می آغازد و لزوم تداوم منش دینی و در نتیجه لزوم همخوان شدن ان با نیازهای تازه . دستکاریهای کهن این چنین نبودند . می گفتند این است و جز این نیست و همیشه اینگونه بوده است . عده ای گردن می نهادند ، عده ای سرکشی میکردند و عده ای نیز سکوت میکردند و منتظر تغییر وضعیت می ماندند .

بندگی خاستگاهی زمینی دارد . اگر جامعه بشری به گونه ای شکل می گرفت و تکامل می یافت که در ان کسی بندۀ کسی نمی شد ، در صورتی که دینی وجود داشت ، کاملا متفاوت با این شکلهای شناخته شدۀ آن بود . آن دین مفروض مشکلی با حقوق بشر – که فرض می کنیم انسانهای از آغاز آزاد نیز می دانستند چیست – نداشت ، یا اگر داشت از جنسی دیگر بود ، یعنی  مشکل جز اینی بود که بر ما آشناست و در نهایت از آنرو پدید آمده که حقوق بشر مفهومی است با خاستگاهی بیرون از قاموس دینی و بیرون از ان محیط سیاسی – اجتماعی و فرهنگی ای که پذیرای پیدایش و رشد عبودیت بوده است .

این غریبگی ای است تا حد تقابل ، اما نه از نوع تقابل کیهانشناسی جدید با ان کیهانشناسی کهنی  که هر چند تقدسی دینی داشت و در متنهای کانونی دینی بازتاب یافته بود ، اما می شد ان را فرعی و عارضی دانست و بطلان ان را ضربه ای به دستگاه اندیشگی دینی تلقی نکرد . حقوق بشر مشکل دارد با اصل دین ، که عبودیت است . از دیدگاه عبودیت ذاتی انسان ، این موجود هیچ حقی ندارد ، نه در برابر فرمانروای  

کیهانی و نه فرمانروای زمینی که سایۀ اوست ، نه مصونیت روانی – شخصیتی دارد ، نه مصونیت جسمی – باید معروف را بپذیرد و از منکر دوری جوید وگرنه مجازات می شود . در این حال مجاز نیست اصل آزادی فردی را در برابر فرمان دین بگذارد .

موضوع حقوق بشر ، انسان چنان انسان است . در اعلامیۀ جهانی حقوق بشر مجموعه ای از آزادیها برشمرده شده که حق هر انسانی است . مادۀ نخست اعلمیه با صراحت می گوید : " تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابرند " . و مادۀ دوم بر ایم مبنا قیر می کند : " هر کس می تواند بی هیچگونه تمایزی ، به ویژه از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، دین ، عقدیۀ سیاسی یا هر عقیدۀ دیگر ، همچنین منشأ ملی یا اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر وضعیت دیگر ، از تمام حقوق

و همۀ آزادیهای ذکر شده در این اعلامیه بهره مند گردد " . این بینش با نگرش دینی ، خاصه در نوع توحیدی آن ، ناسازگار است . ذینهای توحیدی فقط با بکتادانی آفریدگار و یکتاپرستی مشخص نمی شوند . مشخصۀ تاریخی و تاریخ ساز آنها این بوده است که پیروانشان فقط خود را بر حق دانسته و خارج از دایرۀ آیین خویش را گمراهی و تباهی میدانسته اند . از منظر این دینها ، در دوره ای که هنوز عصر جدید انها را وادار به همسازی با پیامدهای ادراک آزادی نکرده ، نمی توان حکم کرد که همۀ انسانها ، با هر دین و عقیده ای ، از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابرند " .

حقوق بشر را اگر نه به انسان چنان انسان ، بلکه به انسانهای مشخصی برگردانیم که به عنوان شهروند تابع نظم سیاسی مشخصی هستند ، به سخنی دیگر اگر نه از یک ایدۀ انتزاعی حق ، بلکه از نظم سیاسی و تلاش برای دموکراتیک کردن جامعه و سیاست عزیمت کنیم ، باز در مورد برداشت دین از حقوق بشر به نتیجۀ مشابهی میرسیم . نظم سیاسی و اجتماعی ای که دین ارزشهای خود را در ان متجلی می بیند ، آنی نیست که بتوان ان را دموکراسی ای دانست که بودش یابی حقوق بشر تابع بودش یابی آن است .

پس کلا می توان گفت که دین اصیل سنتی ، یعنی ان دین دستکاری نشده توسط عصر جدید ، درکی از حقوق بشر نداشته ، زیرا حقوق بشر با گسست از منش عبودیت پا گرفته است ، اما آن دین بر بنیاد عبودیت بوده است . اگر منش عبودیت با انقالبهای فکری و سیاسی عصر جدید درهم نمی شکست ، هزاران سال هم اگر می شکست در واتیکان یا قم مفهومی به نام حقوق بشر زاده نمی شد .

 

موضوع در سطح گفتار همگانی

پس می توانیم برنهیم که دین با حقوق بشر سازگار نیست . این برنهشت اما فقط آن هنگام درست است که هدو مفهوم دین و حقوق بشر را با محتوایی شفاف و با مرزهایی تیز – جداگشته از پیرامونشان تعریف کنیم . این دو مفهوم درکاربست روزمرۀ خود چندان شفاف نیست ، به سیالیت تفسیری میدان می دهند و و تابع برداشتهای مختلف می شوند . آنها به اموری انسانی ارجاع می دهند و از این نظر سیالیت تفسیری در بودِ انهاست . پیش می آید که با تفسیری خاص ، به صورت آگاهانه یا فقط در واکنش تجربی و بی هیچ مقدمه چینی گفتمانی مشخص ، گفته شود : " دین با حقوق بشر سازگار است " . این سخن معمولاً بیش از ان که بخواهد مدعی ثبت واقعیت در گزاره ای اغازگر یک بحث نظری باشد ، بیان یک  خواست ، آرزو ، انتخاب و سلیقه است . گزارنده با این گزاره می گوید ، که دینی می خواهد یا دینی را می پسندد و ان ادراکی از دین را درست می داند که با حقوق بشر سازگار باشد . گزارنده ممکن است مفهوم حق بشری را نیز به همین صورت ناشفاف در ذهن داشته باشد و تصور کند آزادی به عنوان مقولۀ بنیادی در ایدۀ  حقوق بشر ، سازگاری کامل دارد با ارزشهای دینی ، که بنابر برداشت وی سمت آزادگی را برنموده اند .

گزارۀ " دین با حقوق بشر سازگار است " را در این مفهوم آرزویی ، سلیقه ای و انتخابی آن گزاره ای گفتاری می نامیم و معنای آن را در گفتار جاری زیست – جهانی می جوییم . شکل منفی این گزاره را بیشتر در سطح نظری برنهشتیم . پرسیدنی است که گزارل نظری دین با حقوق بشر سازگار نیست ، آیا به راستی وازنندۀ گزارۀ گفتاری ای است که می گوید : " دین با حقوق بشر سازگار است ؟ " .و نیز اگر در سطح نظری کسی برنهد که " دین با حقوق بشر سازگار است " آیا همان چیزی را می گوید که گزارۀ گفتاری نظیر آن بیان می کند ؟

 

گزتره نظری با ادعای میان – نهادی بودن در میان گذاشته می شود . گوینده باور دارد که هر نهان ادراک کننده ای اگر به درستی موضوع را دریابد ، یعنی فقط واقعیتها را ببیند ، روشن بیندیشد و درست استدلال کند ، به همان نتیجه وی میرسد ، از اینرو نتیجه تابع نهاد ادراک کنندۀ خاصی نیست ، و به این اعتبار میان – نهادی است . محتوای گزارۀ میان – نهادی را می توانیم نتیجۀ بحثی واقع بین و استدلالی  تلقی کنیم میان انسانهایی که توانایی پیشبرد چنین بحثی را دارند . در جریان چنین بحثی طبعاً روا نیست که کسی بگوید " این تفسیر من است ، می خواهید بپذیرید ، می خواهید نپذیرید " یا " سلیقۀ من این است من اینگونه می پسندم " ،  "به من الهام می شود " " من چیزهایی را می بینم ، که شما نمی توانید ببینید ، " این نظر من است چون من نظر کرده هستم " و حرفهای دیگری از این دست . در پهنۀ گفتار روزمره ، آنگاه که کسی می گوید " من اینگونه فکر می کنم " ، چه بسا منظورش این است که بحث نکنید ، مرز پذیرش من اینجا است و من تمایلی دارم که انگیزه های خود را دارد و با انگیزه های شما تغییریافتنی نیست  . اگر پای اعتقادی فردی در میان باشد و از آن اعتقاد زبان مشخصی به ما نرسد ، پاسخ ما در این حال مثلا این می شود که " ما به نظر شما احترام می گذاریم " ، هر کس حق دارد نظر خود را داشته باشد " . بر همین پایه باید بر عقیدۀ گزارندۀ سازگاری دین با حقوق بشر در پهنۀ گفتار روزمره احترام گذاشت . کسی که چنین می گوید شاید آرزویی را بیان کند و این خواست را ، که این چنین کنیم ، نه آن چنان که آن دیگران می کنند . 

معمولا با مفهومهای شفاف و زنجیره های استدلالی مطلب بحث نظری با گفتار روزمره درگیر شدن بیهوده کاری است ، خاصه در مبحثهایی که تخصصی مشده اند یا باور عمومی نظردهی دربارۀ آنها را حق خود میداند . گفتار روزمره تجویزهای پزشکی خاص خود را دارد . جایی که سواد و آگاهی عمومی در مورد بهداشت وجود دارد ، اگر پزشکان به عنوان متخصصان مفهومها و گزاره های پزشکی دخالت کنند و زیان روزمره را نقد کنند ، سخنانش پذیرفته می شود . اما اگر مثلا پای رخدادی در تاریخ دین در میان باشد و مورخان پا در پهنۀ بحث گذاشته و بگویند واقعیت تاریخی جز آن است که در گزاره های اعتقادی دینی در مورد رخدادهای گذشته بیان شده است ، نمی توانند انتظار داشته باشند سخنشان همچون سخنان پزشکان در مورد پیشین پذیرفته شود . نباید تعجب کرد اگر بحثی درگیرد و در جریان آن کسی گوید ذره ای در باورهایش تغییر نمی دهد ، حتی اگر حق با مورخان باشد . در بحثهای سیاسی نیز چنین است . متخصص باید زبان تخصصی اش را کنار بگذارد و مقصودش را در گفتار طبیعی روزمره بیان کند . تقسیم موضوعهای سیاسی به مبحثهای تخصصی و سپردن آنها به خبرگان خواست دموکراتیکی نیست . شفافیت یابی ادراک سیاسی عمومی جریان پیچیده ای است که با تزریق مستقیم مقوله های نظری نمی توان فرایند ان را کوتاه کرد .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٥
تگ ها: دین و حقوق بشر
comment نظرات () لینک