دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ ابر ( NUAGE . NUEE / cloud . thinck cloud )

ابر از نظر نمادین وجوه مختلفی را در بر میگیرد ، که اصلیترین آنها در ارتباط با طبیعت مخلوط و غیرمشخص آن است . ابر را وسیلۀ به جامه درامدن خداوند و مظهریت نیز دانسته اند ( مه را ببینید )

کلمۀ سنسکریت گانَه ( به معنی ابر ) برای جنینِ اولیه ( هیرنیه گربهه ؛ و جیوه گانه ) بکار می رود : گانه در اینجا عنصری است فشرده وبی تغییر . در عرفان اسلامی ابر ( اَلعَما ء ) مرحله ای ماهوی و غبرقابل شناخت از الله قبل از ظهور است .تدکید  بر وجود ابرآلودگی در خود ظهور و در زندگی معموله ، مفهومی بسیار مدنوس دراد ومارتن قدیس می نویسد ، ابر تابش نور است ، که گاه تیرگی بشری را از هم می شکافد ، زیرا که حواس ما نمی تواند تابش را تاب اورد .

قران ، مظهرالله را به صورت سایۀ یک ابر ذکر می کند ، و نه به صورت پدر ازلی که در تمثیلات متقدمان آمده است .بنابر تفسیر عرفانی ، ابرها پردۀ نازکی هستند که دو طبقۀ عالم را از هم جدا می کنند . در چین باستان ، ابرهای سفید یا رنگین ، روی تلّی از قربانیان رستگار فرود می امدند ، و قبور جاودانگان را ف که سوار بر ابرها در آسمان می راندند ، بالا می بردند . خصوصاٌ ابرهای سرخ ، علامتی مبارک بود و از حدیثی راجع به لائو – دسو ریشه گرفته بود .راهبان افسانۀ هونگ ها سوار بر ابری معجزه گر ، به رنگ زرد یا سیاه ، که رنگ طبقات کیهانی است ، از صومعۀ شعله ور جائو – لین می گریزند . این علامات کافی است تا امپراتور هوانگ – دی به برکت ابرها ، همه چیز را نظم می دهد .

در سنت چین ، بنابر تعلیمات عرفانی صفحۀ یشم ، ابر به معنی تغییری است که حکیمان می باید طاقت آورند ، تا به فنا برسند . ابرها در اثیر مستحیل می شوند و هیچ نیستند مگر شجاعت هابوکیس ، و یا نماد قربانی ، این سخن بدین معنی است که حکیم می باید وجود فانی اش را تسلیم کند ، تا ابدیت را به دست اورد .و لیلیان بریون گری در این مفهوم اندیشۀ جوانگ وسو را نقل می کند :

ای سالکان ، همچون اثیر نامحدود شوید !

از احساسات برهانید خود را ! و روحتان را حل کنید !

هیچ باشید و روح فناناپذیر نداشته باشید !

 

آیا این جملات شبیه به سخنان بیگانه در سودای پاریس که بودلر از زبان او میگوید :

دوست می دارم ابرها را ... ابرهای گذرا ... انجا ... آنجاتر ...

ان شگفت ابرها !

 

اما نقش ابرهای باران ساز ، مشخصاً در ارتباط با بروز فعالیت آسمانی است و نمادگرایی آن به تمامی سرچشمه های باروری ، از جمله باران مادی ، وحی پیامبرانه ، و مظهریت وابسته است . در اساطیر یونان ، نِفِله آن ابر جادویی است که به شکل هرا درمی آید ، و زئوس به کمک آن امیال شهوانی ایکسیون را ارضا می کند . از وصلت این ابر و ایکسیون کنتاؤروس ها به وجود می آیند . هلِنه که پاریس مجذوب او بود ، و به خاطر او جنگ تروآ به راه افتاد ، فقط یک شبح ابر بود ، و در ارتباط با جادوی پورته ( 1 ) .

در عقاید اورفئوسی ، ابرها وابسته به نماد آب هستند و در نتیجه وابسته به نماد باروری ، و احتمالاً آرستوفانس ، با برداشتی از این عقیده در هجویه ای آنها را دختران اوکئوانوس ( اقیانوس ) دانسته است که بر روی جزیره ها یا نزدیک چشمه ها زندگی می کنند . ابر نماد مسخ است که نه فقط در یکی از این اجزا بلکه در تغییر شکل دایمی اش نیز دیده می شود

( GRIL . GUEV . JILH . KALL . LECC . SAIR . SCHC ) .

 

( 1 ) در یکی از روایات ، هرا ، ناراضی از انتخاب پاریس که میان او و آتِنا و آفرودیته ، آفرودیته را زیباترین دانسته بود ، تصمیم گرفت عشق هلِنه را از دل پاریس بیرون کند ، از این رو ، قطعه ابری را به صورت هلِنه دراورد و آن را در اختیار پاریس قرار داد . و هلِنۀ حقیقی را به همراه هرمس به مصر فرستاد . وبه دست پورته ، پادشاه مصر ، سپرد ( ائوریپیدوس ، هلنه )

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/٢/۱۱
comment نظرات () لینک