آسمان

<

آسمان ظهوری مستقیم از ماوراء ، از قدرت ، از بقا و از قداست است : آنچه که هیچیک از زندگان زمین نمی تواند بدان نایل شوند . فقط عمل صعود و دست یافتن به ارتفاعات برابر است با قادر بودن ( در مفهوم مذهبی کلمه ) ف و همچنین اشباع بودن از قداست ... تعالی خداوند ، به طور غیرمستقیم در غیرقابل دسترس بودن آسمان ، بی نهایت بودن آن و در نیروی خلاقش ( باران ) آشکار می شود .مفهوم آسمانی بودن یعنی نیل به معنویتی زوال ناپذیر ، و به همین طریق هر انچه در جو ستارگان و در مناطق مرتفع فلک رخ می دهد ، اعم از انقلاب متوازن ستارگان ، ظهور ابرهای سیاه ، طوفانها ف صاعقه ها ف اثار جوی ، رنگین کمان ، لحظاتی از همین معنویت است .

آسمان نه تنها به عنوان ناظم کیهان بلکه به عنوان پدر شاهان و صاحبان زمین ملحوظ می شود . در چین امپراتور پسر آسمان است . گذر از الوهیت به سلطنت ترکیبی قدیمی است و ترکیب اسمان – خدا ، و ترکیب خالق – شهنشاه نیز به هما قدمت است ، و ترکیباتی چون سلطنت پسر خدا ، یا نیک سگال – شهنشاه از ان منتج است . سلسله مراتب زمینی از روی الگوی سلسله مراتب آسمانی تنظیم می شود : مافوق ، ارباب می شود ، مقسم ارزاق و املاک خود را محق می بیند تا استیلا یابد ، و خدمت تبدیل به سلطه جویی می شود . نوشتۀ روی مهر چنگیز خان چنین است : یک خدا در آسمان ، و یک خان در زمین ، مهر صاحب زمین .

در طول تاریخ نیکوکار خوانده می شود ، حتی اگر دیگران را به نابودی کشانده باشد ، یا پدر نامیده می شود ، حتی اگر کشته باشد ، و یا آسمانی خطاب می شود ، حتی اگر در شرارت و پلیدی غوطه ور باشد .اما این فساد نماد چیزی از نیروی اصلی ان نمی کاهد .

آسمان نمادی پیچیده از نظم مقدس کیهان است ، و با حرکت دورانی و منظم ستارگان آشکار می شود ، و در خفا نظم متعالی را در جهان مادی ، وبی که رریت شود ، نظم ماورایی الهی و نظم باقی بشری را القا می کند .

آسمان اغلب به شکل ناقوس ، جامی وازگون ، گنبد ، طارمی ، کبوتر ، چترشاهانه ، چترآفتابی ، چتربارانی ، که بر محور خود و یا بر قلب آدمی قایم است ، نموده می شود .

آسمان به ترتیبی جهانی نماد ان قدرت برتر ، چه نیکوسرشت و چه هیبت آور است که بر آدمی اعمال می شود .واژۀ چینی   د.ین ( به معنی آسمان ) نماد نیرویی است که انسان بر بالای سر خود دارد .این فلک ضرباهنگهای جهانی ، ضرباهنگهای ستارگان عظیم ، که خاستگاه نوراند ، و شاید پاسدار رازهای تقدیر ، عظمتی نفوذناپذیر دارد . آسمان اقامتگاه خدایان است و گاه نشانل قدرت خداوندی . آسمان جایگاه رستگاران است . از آیین بودا تا اسلام ، از دانته تا چین هفت ( یا نُه ) طبق برای آسمان قایل اند .این طبقات نشانگر سلسله مراتب مراحل معنوی است که یکی پس از دیگری طی می شود .

از جنبه ای دیگر ، آسمان و زمین منتج از قطبیگری اولیه هستند ، و آسمان نیمۀ بالایی تخم جهان است . این امر به خصوص در چاندوگۀ اوپانیشاد و در معماری هندو دیده می شود .حتی وقتی این نمادگرایی به صراحت بیان نشود ، باز هم مفهوم ارتباط اولیۀ میان آسمان و زمین ، هر چند که بعدها از میان رفته ، به تقریب در سراسر جهان دیده می شود .این قطبیگری در چین ، با وضوح خاصی بیان می شود : آسمان ، اصل فعال و مذکر است و در مقابل زمین ، اصل انفعالی و مؤنث قرار می گیرد . یی چینگ ، در مورد شش خطی آسمانی  د.ین می گوید : آسمان فعال ، نیرویی عظیم . جوانگ – دسو می گوید : اسمان ابزار اصل اولیه است ، اصل اولیه عمل آسمان است ( د .ین –جی ) .

عمل آسمان ، بر زمین موجب ایجاد تمامی موجودات می شود .از این رو ، رسوخ آسمان در زمین به مثابه یک وصلت جنسی انگاشته می شود .بازده ان یا انسان است ، یعنی پسر آسمان و زمین ، یا نطفۀ جاودانه ، که نمادگرایی خاص کیمیای درونی است . اسطورۀ ازدواج آسمان و زمین ، از آسیا تا امریکا ، از یونان تا مصر و در آفریقای سیاه گسترده است . پسر آسمان و زمین به آیین اورفئوسی متعلق است . و همچنین در کتابهای چینی دیده می شود .

پسر واقعی آسمان و زمین همان که یی چینگ می گوید : برابر با آسمان و زمین است و نه در مقابل انها . همانا انسان واقعی است ، که قطعاً منظور امپراتور است : شخصیت وانگ ، این انسان واقعی را تجسم می بخشد ( شاه و یشم را ببینید ) ، و دقیقاً میان آسمان و زمین بودن را نشان می دهد . این میانگین بودن در لوح زمرد هرمسی دیده می شود ( او از آسمان به زمین صعود می کند و دوباره از آسمان به زمین فرود می آید ... ) .

چنانچه در فوق ذکر شد ، کیمیای چینی آسمان را در درون جهان اصغر یا انسان می بیند . این نگرش به ترتیبی به فلسفۀ عرفای اسلامی ارتباط می یابد ؛ ابویعقوب می نویسد : آسمان در درون روح است و نه بر خلاف آن ، از این روست که انسان هرانچه مفید است در آسمان می خواند . این سخن انگیزه ای معنوی از برای علم نجوم را نشان می دهد .

آسمان در مصر ، بر خلاف سنت چینی ، یک اصل مؤنث است ، و منبع تمامی بروزات و مظاهر . در مصر باستان ایزدبانو نوت ، که شکل منحنی گنبد را داشت ، نشانۀ آسمان بود .  نقش برجستۀ ضریحی متعلق به سلسلۀ سی اُم ، شکلی شبیه به رواقهای رومی عرضه می کند ، در وسط این نقش برجسته نقشۀ جهان کشیده شده ، ممالک مختلف جایگاه زیرزمینی خدایان فرودست تر و خورشیدی تابان است . این ایزدبانو در منحنی شبه مدورش که مسیر خورشید است . تمامی کهکشان را که سه طبقه دارد می پوشاند ، نوت مظهر فلک آسمان است و تمام جهان را در برمیگیرد ، او مادر خدایان و انسانها است . تصویر نوت بر بسیاری از ضریحها کنده شده : در پاپیروسی در لوور ، خطاب به شخصی تازه در گذشته ، از نوت به عنوان مادری پرمحبت چنین می نویسد : مادرت نوت تو را با آرامش استقبال کرد و هر روز دو بازویش را پشت سر گذارد ؛ او از تو در تابوت نگاهداری کرد و تو را بر کوه اجساد مرده حراست کرد ؛ او گوشت تو را تا به اخرین درجه مراقبت کرد و از زندگی و سلامتت پشتیبانی کرد . او را به شکل اردج عرضه داشتیم که بر ارواح ، آب آسمانی را فرو می بارد ، تا انها را زنده کند . ... گفته شده که نوت با ایزد جِب ، خدای ستارگان و سیارات ، وصلت کرد و خورشید یا ایزد رع را به دنیا اورد : آسمان با زمین وصلت کرد و خورشید به دنیا آمد .

در سنت توراتی مورخان و پیغمبران عملاً از به کار گرفتن نام خداوند احتراز می کردند و آسمان را به جای اسماء الله می اوردند . و به این ترتیب آسمان جانشین خداوند آسمانها می شود که در ایران باستان اصطلاحی رایج بوده است . قبلاً در مکابین اول ( 21 : 2 ) آمده : آسمان ما را از ترک شرع و قانون برحذر می دارد و در مکابین دوم ( 21 : 2 ) کتاب مقدس همان توجه که خاص یهوه است به اسمان معطوف می دارد .

در عهد جدید عبارت ملکوت آسمان که خاص انجیل بسیار یهودی ، یعنی انجیل متّی است ، نشانگر خصوصیت ذهنی یهودی است ف که نام پرهیبت خداوندی را با استعاره ای جانشین کرده است ( حاشیه ای بر کتاب مقدس اورشلیم ، انجیل متی ، 2 : 3 : ملکوت اسمان نزدیک است ) . همین عبارت در 17 : 4 تکرار شده و نشان دهندۀ سلطنت خداوند بر امت برگزیده است ، و از طریق آنان استیلای بر جاهن است و بر کانون موعظۀ مسیح .

در مکاشفات ، اسمان جایگاه خداوند است ؛ شیوه ای نمادین برای نشان دادن تفاوت خالق و مخلوق . و به این ترتیب آسمان وارد نظام ارتباطی میان خدا و انسان است . زیرا این ارتباط مثلاً پس از رجعت رهایی بخش تغییر خواهد یافت ، و نظام کلاً تفاوت خواهد کرد ، و ما خواهیم توانست از آسمانی جدید سخن بگوییم ، بدین گونه است که کاتب مکاشفات می تواند فریاد برآرد : ... ودیدم آسمانی جدید ، چونکه زمین اول و آسمان اول درگذشت ... وشهر مقدس اورشلیم جدید را دیدم که از جانب خدا از آسمان نازل می شود ... اینک جهانی جدید که می سازم . آسمان جدید در اینجا نماد تجدید حهان است و انتظار ظهور مسیح ؛ و رابطۀ مخلوق با خدایش کاملاً تغییر شکل داده است .

درنمادگرایی سلتی آسمان نقشی تعیین کننده ندارد ، و آسمان پایگاه عرش و جایگاه خدایان به حساب نمی آید . زبانهای جدید سلتی کاملاً آسمان مذهبی را از اسمان فلکی مشخص می کنند ، اما هیچ نشانه ای برای مشخص کردن این دو آسمان در دورۀ سلتی قبل از مسیحیت وجود ندارد ، که شاید در واقع لزومی نداشته است . ظاهراً آسمان فلکی به صورت گنبدی فرض می شده است ، و ترس غالیایی ها از فروافتادن اسمان بر روی سرشان از همینجا ناشی است ، و یا حتی سوگند ایرلندیها به عناصر نیز احتمالاً برخاسته از همین باور است .

در عصر تاریخی ( به تقریب 1000 سال پس از میلاد مسیح ) مکزیکی ها به نُه آسمان باور داشتند ، و در معماری مقدس خود با ساخت هرمهای نُه طبقه آن را نشان می دادند . مکزیکی ها در ضمن به نُه جهان زیرین نیز معتقد بودند . آزتکها کیهان مطبق را از طریق لایه ها جدا میکردند و به سیزده آسمان و نُه جهان زیرین قایل بودند .

آلگانیکن ها به دوازده آسمان اعتقاد داشتند ، که در هر یک از آنها یک مانیتو سکنا داشته و در دوازدهمین آسمان خالق ، قادر مطلق ، مانیتوی بزرگ .

سیزده آسمان آزتکها بر طبق کتاب ( تاریخ مکزیکی ها از روی نقاشیهایشان ) ( 1 ) که توسط سوتل نقل شده مختصات زیر را دارد :

1)          قلمروی ستارگان

2)          قلمروی تزی تزی میمه ف غولهایی اسکلت واره که وقتی خورشید زوال یابد به دنیا حمله می کنند

3)          قلمروی چهارصد پاسدار آسمان

4)

/ 0 نظر / 79 بازدید