عقاید اسماعیلیه

<

مختصری در باب عقاید اسماعیلیه و مراتب دعوت انان پیش از ظهور دعوت جدیده

 

فرقۀ اسماعیلیه از آن جهت که به بحث و استدلال و فلسفه و علوم عقلی توجه داشتند در عالم اسلام اهمیت بسیار دارند ، و چون نشر دعوت آنان با دورۀ تعصب و غلبۀ فقها و محدثین بر اهل علم و استدلال مصادف بود وجود ایشان در حفظ علوم عقلی تأثیر فراوان داشت . بر اثر تشکیل مجالس بحث و مناظره که میان اسماعیلیان امری معتاد بود افکار پیروان این مذهب با علوم عقلی آشنایی می یافت . اعیان و حجتان اسماعیلی چون ناصر خسرو ، حسن صباح ، المؤید فی الدین شیرازی ، قاضی نعمان بن حیون ، حمید ابدین کرمانی ، و دیگران ، از دانشمندان و واقفان به علوم دینی و فلسفی زمان خود به حساب می امدند . بسیاری از متکلمان و بزرگان و فلاسفۀ قرن پنجم و ششم ، از سرچشمه های اسماعیلی سیرابگشته اند و یا تحت تدثیر جریانهای فکری اسماعیلی قرار داشته اند . مثلاً از کسانی که به تصریح خودش بر اثر حضور در جلسات بحث و  گفتگوی اسماعیلیان متوجه علوم عقلی شد ، ابوعلی سینا فیلسوف بزرگ شرق است که پدرش که اسماعیلی مذهب بود و به فلسفۀ یونان اعتقاد داشت وی را به اموختن فلسفه و علوم عقلی وادار کرد . به علت همین توجه بهعلوم عقلی و فلسفه ، اسماعیلیان می کوشیدند تا مسائل دینی و الهی را با توجیهات فلسفی تبیین کنند . ذات باری تعالی ، در نظر انان برتر از وهم و عقل و فکر است . خداوند بالاتر از حد صفات است .با هیچ سنتی و هیچ تعین و حدی چه به سلب و چه ایجاب از وی سخن نتوان گفت ، ( آفریدگار نه چیزیست و نه نچیز ، و نه محدود و نه نامحدود ، و نه موصوف و نه ناموصوف ، و نه در مکان و نه در نامکان ، و نه در زمان ونه در نا در زمان ، و نه هست و نه ناهست ) ، زیرا از اثبات صفات ، میان او و موجودات انبازی پدید شود و ان تشبیه است ، و از نفی مطلق انباز گردد به معدومات و آن تعطیل است .  به دلیل همین تنزیه مؤکد ؛ باری تعالی از جمیع صفات و تعینات ، در مسئلۀ صدور اشیاء از ذات باری تعالی ، برای انکه مسئلۀ صدور کثیر از واحد پیش نیاید ، اعتقاد ورزیده اند که از امر باری یا کلمۀ ابداع عقل کل یا عقل اول در وجود آید . سپس نفس کلی ، از کلمۀ امر ، توسط عقل وجود یافت . از نفس کلی ، به تدیید عقل کل ، طبایع و از طبایع ، امهات ، و از امهات به فعل اجرام سماوی ، موالید صفت هستی پذیرفتند .

صدور عقل کل از کلمۀ امر به طریق ابداع است و صدور سایر موجودات روحانی و جسمانی که توسط عقل و نفس از امر در وجود امده اند به طریق اختراع و انبعاث و فرق میان ابداع و انبعاث انست که ( انبعاث مرچیزی را باشد که او نه اندرمکان و زمان باشد و لکن پدید آیندن باشد از چیزی دیگر و ابداع چیزی را باشد که او نه اندر مکان و زمان باشد و لکن نه از چیزی پدید امده باشد )

اسماعیلیان ، عقل کل و نفس کل را اصلین نیز خوانند و گاهی به افظ اول و ثانی از ان نام برند و به انضمام سه فرع روحانی ، یعنی جد و فتح و خیال پنج حد علوی گویند . از انجا که ترتیبات عالم جسمانی چون عالم روحانی است ، پس آسمان در عالم جسمانی مانند عقل کل است در عالم روحانی ، و زمین به مثابت نفس کل است ، و موالید ثلاثه یعنی معدن و نبات و حیوان به مثابت جد است و فتح و خیال ، یا به تعبیر دیگر ، پنج حد عالم جسمانی ، یعنی آسمان و زمین و معدن و نبات و حیوان برابر است با قلم و لوح و اسرافیل و میکائیل و جبرائیل .

کار سه فرع علوی و روحانی انست که فیض و قوتی را که از مرتبۀ بالای خود دریافت دارند ، به مرتبۀ زیرین خود رسانند ، مثلاً جد ، قوت امر را از نفس کل بپذیرد و به فتح که پایینتر از اوست برساند . و فته ان قوت را از جد بپذیرد و به خیال که فرود است برساند . و خیال آن را از فتح بستاند و به ناطق که فروتر از اوست و در عالم جسمانی به منزلت عقل کل می باشد برساند . ناطق ( = پیامبر ) ان فایده را به وصی ، وصی به امام ، امام به باب خویش ، و باب به حجت می رساند . پس ناطق ، وصی ، امام ، باب و حجت در عالم جسمانی به منزلت پنج حد علوی یعنی عقل کل ، نفس کل ، جد ، فتح ، و خیال است در عالم روحانی ؛ و از این روی پنج حد جسمانی نامیده می شوند ، و گواه بر درستی این قول ، گفتار حضرت رسول است که فرمود : " اخذت من الخمس و اعطیت الی الخمس " .

 

دیدیم که مظهر عقل کل  در این عالم ، ناطق است . ناطقان همان پیامبران اولوالعزمند . و شمارآنها هفت است . هر پیامبری ( = ناطق ) وصی و ولیعهدی دارد که در حال حیات او ( در شهرستان علم او بود ) . پس از هر ناطقی هفت امام روی کار می آید . دورۀ هر پیامبری هزار سال است و چون دور او بسر شود  پیامبر دیگر با شریعت تازه ظهور میکند و شریعت او را نسخ می نماید :

پیامبر یا ناطق نخستین حضرت آدم است که وصی او شیث است .

و بعد از او ، حضرت نوح است ، که وصی او سام است .

و بعد از او ، حضرت ابراهیم است ؛ که وصی او اسماعیل است .

و بعد از او ، حضرت موسی است ، که وصی او هارون است ( یا یوشع )

و بعد از او ، حضرت عیسی است ، که وصی او شمعون الصفا ( پطروس ) است .

وبعد از او ف حضرت محمد است ، که وصی او علی است .

این شش پیامبر ، بر مثال شش روز از هفتۀ بزرگ دین اند . آدم به مثابۀ روز یکشنبۀ دین است ، زیرا در اخبار امده است که ایزد تعالی در روز یکشنبۀ افرینش عالم را اغاز کرده است ؛ نوح روز دشنبل دین است ؛ ابراهیم روز سه شنبۀ دین است ؛ موسی روز چهارشنبۀ دین است ؛ عیسی روز پنجشنبۀ دین است ؛ محمد روز جمعۀ دین است ؛ ( و آنکه می آید هفتم ایشان است و چون او بیاید ، این دوره بسر شود و قیامت شود و هر کس بجزای کار خویش رسد )

چنانکه فوقاً اشاره شد ، پس از هر ناطقی هفت امام روی کار می آید ، که هفتمی از همه بزرگتر است و مرتبۀ قائمیت دارد . این امامان قائم به ترتیب از حضرت آدم چنین اند :

 

ناطق                   امام قائم

حضرت آدم                              ملک شولیم

حضرت نوح                            ملک یزداق

حضرت ابراهیم                         ملک السلام

حضرت موسی                        ذوالقرنین ( خضر )

حضرت عیسی                          معد

 

در دورل حضرت محمد ، علی را وصی یا اساس ، امام حسن ، امام حسین ، امام زیدالعابدین ، امام محمد باقر ، امام جعفر صادق ، و پسر او اسماعیل بن جعفر را ائمه هفتگانه ، اسماعیل را قائم و ائمۀ پس از او را امامان دورۀ قائم دانند .

ناطق واضع شرع جدیدو ناسخ شریعت قدیم است ، و اساس یا وصی عالم به علم تدویل شریعت اوست که از اسرار و بواطن همۀ خلایق با خبر است .

( ناطق ظاهر شریعت گوید و اسا بواطن ان را بیان کند . کار ناطق وضع تنزیل است و کار اساس بیان تدویل شریعت پیش او باشد ) . به نظر اسماعیلیان ، همانطور که در عالم جسمانی ظاهری هست و باطنی ، در عالم دین هم ظاهر و باطنی در میان است و غرض شارع بواطن احکام است نه ظواهر آن . زیرا شک نیست که باطن امور ارجمندتر از ظواهر انست . عمل کردن به ظواهر ، فعل ستورانست ؛ و هر که باطن سخن خدای تعالی و ظریعت رسول نداند ، او از دین چیزی نمی داند ، و در عالم دین مقام و مرتبه ای ندارد و پیامبر از او بیزار است . انان که به ظواهر عمل کنند نادانند ، زیرا ( نادانتر ازان کس نباشد که کاری همی کند که معنی ان را نداند ) . اسماعیلیان از  آیات قرانی ،احادیث ، احکام شرعی ، و اعمال عبادت ، تأویلات غریبی  می کنند ، و اعلب در تدویلاتی که برای کشف بواطن آیات ، احادیث ، احکام شرعی ، اعمال ، و ارکان عبادتی می کنند ، به حروف جمل و معانی رمزی آن ، اهمیت فراوان می نهند ، و بیشتر استدلالات انان مبتنی بر حروف ، شمارۀ ان ، و معانی رمزی انهاست . مثلاً ، به عقیدۀ آنان غرضی از نمازهای پنجگانه آن نیست که ظاهریان می پندارند ، بلکه نماز کردن دلیل است بر دعوت کردن بسوی توحید خدای و پیوستن به اولیای خدای تعالی ، نماز بامداد دلیل است بر اول و او را بدان وقت فرمود گزاردن که سپیدۀ روز بدمد ، به نمود ناطق که نخستین نور که پدید امد از امر باری سبحانه اول بود ، که او را قلم گویند و عقل گویند ، و آن چهار رکعت است ، دو رکعت سنت پیش از فریضه ، و آن دلیل است بر ناطق و اساس که  نخست مرایشان را باید  شناخت تا به دلالت  ایشان مر اول و ثانی را به توان شناختن ، و این نماز چهار رکعت است فریضه و سنت ، دلیل است بر انکه اصل دین چهار اند ، و از آن ، دو روحانی اند چون اول و ثانی ، و دو جسمانی اند چون ناطق و اساس ، و ان دو رکعت سنت هم بدان منزلت است که دو رکعت فریضه است یعنی ناطق

/ 0 نظر / 11 بازدید