اسلام و عرفی شدن

 

 

 

اسلام و عرفی شدن

در بحث عرفی شدن مناسب ترین شاخص برای گونه شناسی دین بررسی نحوۀ نگرش دین به دنیا و میزان اهتمامی است که به عرصۀ حیات اجتماعی دارد . از این حیث می توان ادیان جهانی را در کلی ترین وضعیت ، دوگونۀ ( تجزی گرا ) و ( اندماجی ) از یکدیگر بازشناخت .

رابرتسون می گوید غالب جامعه شناسان این واقعیت را پذیرفته اند که جوامع بر حسب این که دین جاری در آن چه خصلتی داشته باشد ، حداقل دو نوع متفاوت پیدا می کند . نوع نخست ، جامعه ای ست که در آن ، دین در بهترین حالت و در گسترده ترین صورت خویش ، موقعیت نهادی را در کنار دیگر نهادهای اجتماعی و عرفی اشغال خواهد کرد ، در حالی که در جامعۀ نوع دوم، دین در تمامی اجزا و عرصه های آن حضور تأثیر گذار دارد . او جامعۀ نخست را دارای ( دین نهادی ) و جامعه دوم را دارای ( دین تسری یافته ) می خواند .

وبر نیز در دسته بندی خود از ادیان ، دو دین ( رستگاری ) و ( شریعتی ) را از هم تفکیک می کند . تعریفی که او از این دو نوع ارائه می دهد ، تا حدی با گونه شناسی ( تجزی گرا / اندماجی ) ما انطباق دارد .

وبر میگوید که دین رستگاری ، معطوف به آخرت است و عموماً زندگی دنیا را خوار می شمارد ، در حالی که دین شریعتی و مناسکی به دنیا ارج می گذارد و در صدد همسازی با آن است .

حدیثی منسوب به پیامبر اسلام به همین جنبۀ متفاوت در بعضی از ادیان اشارۀ ضمنی دارد : کان اخی موسی عینه الیمنا عمیا و اخی عیسی عینه الیسری عمیا و انا ذوالعینین .

نصر می گوید : وحی موسوی در واقع یک شریعت بود و وحی عیسوی یک طریقت ، در حالی که اسلام ، جمع بین شریعت و طریقت کرده است . اسلام یک دین قانون گرا ، فراگیر و همه جانبه است ، نه به معنای رسمی ، بلکه به این معنای اخلاقی که الله یک خدای دربرگیرندۀ همه جانبه است که می تواند قواعدی را برای هر جنبه از زندگی .. مقرر دارد .

وبر مدعی است که اسلام کمتر از مسیحیت ، رویکرد این دنیایی دارد و هاجسن برخلاف او معتقد است که اسلام ؛ یهودیت و آیین زرتشت ، این دنیایی تر از مسیحیت و مانویت می باشد .

 

پس ( اندماجی ) بر حسب آنچه گفته آمد ، صفت آن دسته از ادیانی است که میان دنیا و اخرت نقاری نمی بینند و نسبت معارض و صورت نقیضی میانشان برقرار نمی سازند ، بلکه آنها را دو بخش مکمل از حیات انسانی و دو نشئۀ متفاهم از هستی عالم بر می شمرند که جمع میان انها نه تنها میسر است . که توصیه شده و طرحی برای آن ارائه گردیده است . بر خلاف این گونه ، ادیان ( تجزی گرا ) تنها به نقابل میان دنیا و اخرت قائلند و موالیان خویش را در انتخابی بس دشوار به سوی آخرت فرا می خوانند .

دین اتمّ و اکمل

اعتقاد مسلمانان دربارۀ ( ختم نبوت ) علاوه بر دلایل درون دینی ، از طریق بررسی تقویم تاریخی ظهور ادیان بزرگ نیز قابل اثبات است .

لازمۀ فرض خاتمیت متکی و مسبوق بر ظهور آیینی است به تمام معنی اتم و اکمل و این خصوصیات از ظرفیت فراگیر و قابلیت فراتاریخی و مقدورات فوق بشری آن نمایان می گردد . بدیهی است که اسلام به عنوان ( آخرین فرمان دینی خداوند ) و دین خاتم و آیین اتم و اکمل که واقعیت های تاریخی نیز تاکنون مدعای آن را نقض نکرده است ، باید از چنین ظرفیت ، قابلیت و مقدوراتی برخوردار باشد ، چرا که در غیر این صورت ، اصلی ترین مدعای آن به خطر می افتد .

نخستین انتظار از دین خاتم آن است که به جای ارائۀ برنامه های موقتی ، حسب وضع و حال یک جامعه و یک دورۀ تاریخی خاص که توسط آیین های پیشین آورده می شد ، اورندۀ یک قانون اساسی  جامع و فرازمان باشد . چنین قانونی برای چنان منظوری باید بر ( سنن جاوید الهی ) ، ( ناموس لایتغیر طبیعت ) و ( فطرت پاک انسانی ) استوار باشد . اقبال لاهوری با نظریه وجود همین ویژگیها در اسلام است که می گوید : پیامبر اسلام در میانۀ جهان قدیم و جهان جدید ایستاده است .

این مطالعه را با بیان مهمترین ویژگی هایی که آیین اسلام را مستعد چنین منزلتی نموده و آن راقادر ساخته است تا در برابر امواج عرفی ساز دچار انفعال و عقب نشینی  نگردد ، پی می گیریم .

 

آخرت و دنیا

نیچه تحت تأثیر انتظارات برآمده از سنت دینی حاکم بر فرهنگ غرب و روح تجزّی گراو رویکرد آن جهانی جاری در مسیحیت ، از سالام ظرفیت های عرفی و دنیاپذیر آن ، شگفت زده شده است .

او می گوید : ( اگر اسلام ، مسیحیت را خوار می شمارد ، در این کار هزاران بار حق با اوست ، وجود اسلام مستلزم مردان است ... مسیحیت میوۀ فرهنگ جهان کهن را از ما به یغما برد و بعدها میوۀ فرهنگ اسلامی را نیز از دست ما ربود )

تصویر ارائه شده از سوی نیچه دربارۀ اسلام تنها یک چهره از واقعیت را نشان می دهد . آنچه که از چشم و درک نیچه و دیگر متفکرین و شرق شناسان دربارۀ اسلام مغفول مانده است ، اولاً رهیافت اندماجی این آیین به دنیا و آخرت است و ثانیاً برقراری پیوند و اتصال میان این دو بخش از هستی است به نحوی که برروی هم یک کل واحد را تشکیل می دهند .

یعنی همانطور که سرگذشت دنیوی انسان ، سرنوشت اخروی او را رقم می زند ، معادشناسی او نیز در لحظه لحظه ای حیات این جهانی او تأثیر گذار است .

آمیختگی دنیا و آخرت در اسلام را از این حدیث معصوم به خوبی می توان فهمید که می گوید : لکن لاخرتک کانک تموت غداً و کن  لدنیاک کانک تعیش ابداً .

غور در هر دو جانب این عبارت ، مرز مفارق اسلام را با نگرۀ دنیاگرایی ملحدانه از یک سو و با رویکرد دنیاگریز و آخرت گرایانۀ مسیحیت از سوی دیگر به خوبی نشان می دهد .

 

تأکید قرآن در آیات متعدد به باور روز بازپسین بعنوان شرط قبول ایمان و تدکید بر اهمیت و اولویت آخرت نسبت به دنیا ، اجازه نمی دهد که دنیاپذیری مسلمانان ، آنان را به سوی یک رهیافت کاملاً عرفی سوق دهد .

روح حاکم بر آموزه های قرآن بر آموزه های قرآنی به پیوستگی میان دو جهان تأکید دارد و معتقد است که بذر آن حیات در این حیات و به دست خود انسان افشانده می شود و پرورش می یابد .

اقبال می گوید : حقیقت نهایی از نظر قرآن ، همانا ( حیات روحانی ) است که تحقق آن به حضور و فعالیت دنیوی نیاز دارد ، چرا که روح ، فرصت عمل و مجال تحقق خود را تنهادر دنیا پیدا می کند و از همان روست که در اسلام ، امور دنیوی نیز تقدس می یابند .

اعتنا و توجه قرآن به دنیا و طبیعت چنان جدی و مهم است که صرفنظر از شأن مقدمی و تهی ای آن برای اخرت ، فی نفسه و مستقل از آن نیزمورد امعان نظر جدی قرار گرفته است .قسم های فراوانی که پروردگار عالم به طبیعت و عناصر طبیعی در قران یاد می کند ، سفارش های فراوانی که برای سیر و سیاحت در ان و تدبر و تأمل در خلقت و گردش آن دارد ، اشارۀ به جلوه های مختلف آن به عنوان آیات حکمت و قدرت الاهی و بالاخره امر به آباد کردن دنیا و بهره مندی از ان به عنوان دار استقرار و تعایش ، همگی گواه اهمیت و ارزش آن در نزد پروردگار است . اهمیت و ارزش نعمات دنیا نزد پروردگار عالم چندان است که نتیجۀ ایمان و عمل صالح را علاوه بر اجر اخروی ، بهره مندی از ( حیات طیبه ) اعلام کرده و پاداش عمل کردن به شرایع را موجب  زیادت و فراوانی روزی دانسته است . این همه اعتنا و توجه به طبیعت ، به هیچ وجه به مؤمن و پیرو این دین اجازه نمی دهد که طبیعت را در تقابل با ماوراء الطبیعه ببیند و یا آن را بدون روح جاری در آن و نور شاطع از آن بفهمد . طبیعت در نزد عامی و دناشمند همواره جلوه و صورتی از زیبایی های ماوراء الطبیعی را در خود داشته و مدخل و محملی برای ارتباط با خداوند بوده است . حتی مجرای عبور صرف هم نیست ، بلکه مؤمن در یک آمد و شد دائمی میان این و آن ، آن دو را به هم پیوند می زند ودر تفاهم و یگینگی محض می بیند .

ذم قرآن از حیات دنیا که بعضاً با عنوان ( متاع قلیل ) ، ( فتنه ) ، ( لهو و لعب ) مایۀ ( ضلالت ) و ( غرور ) و ( غفلت ) از آن یاد شده است ، در جایی است که در ازای از دست دادن گوهر ثمینی به چنگ آید و با غفلت از آخرت ، ارتکاب معصیت پروردگار ، زیر پا گذاردن اصول اخلاقی ، نقض شرایع و رواداشتن ظلم و تضییع حقوق دیگران مطالبه شود .

 

/ 0 نظر / 29 بازدید