آب

آب در برابر آتش ، یین است ، و در ارتباط با شمال ، سرما ف انقلاب شتوی ، کلیه ها ، رنگ سیاه و سه خطی ج  اَن ( به معنی آب قعر دریا ) .

اما از سوی دیگر آب وابسته به صاعقه است که صاعقه از جنس آتش است . پس عملی را که کیمیاگران چینی برای تغلیظ ماده انجام می دهند و آب آن را کسر می کنند ، می توان به بازگشت به بدایت ، یا به مرحلۀ جنینی ماده تعبیر کرد . زیرا این آب همان آتش است ، و طهارت کیمیایی می باید تا تصفیۀ با آتش ادامه یابد . در کیمیای درونی چینیان ، حمام و شست و شو نیز ممکن است از طبیعتی آتشین باشد . جیوۀ کیمیایی آنها ، که آب است ، گاه متصف به آب اتشین است .

لازم به یادآوری است که آب آیینی در مراسم سرسپاری تبتی ها ، نماد بیعت است ، و عهدی که سالک می کند .

باری ، فقط محض جذابیتی ظاهری ، قطعل زیبای ویکتور سِگالن در زیر می آید : محبوبۀ من فضایلی چون آب دارد ، لبخندی روشن ، اطواری جاری ، صدایی ناب ، که قطره قطره ترانه می خواند ( سنگ مزار )

مناجاتی ودایی از برای آب ، به شکلی نمادین سروده شده . این مناجات را می باید طوری معنی کرد که تمام سطوح هستی ، اعم از مادی و ذهنی ، را در بر میگیرد ، چرا که آب می تواند زنده کند :

آه ، ای آب زلال ،

که بر نعمت سلطانی ،

که طلب بجا و جاودانگی را پاس می داری ،

و که سلطان غنایی ،

که همراه است با سعادتی نیک

سَرَس وتی کریم شایستۀ این نیروی جوان

او است که می خواند . ( آسوالایانه سرائوته سوتره : VEDV – 270 – 4 / 13 )

در سنت یهودی و مسیحی آب پیش از هر چیز نماد اصل و آفرینش است . مِم ( میم ) عبری نشانۀ آب مؤثر است ، نشانۀ مادر و زهدان است ، و مبدأ هر چیز برتر را نشان میدهد ، و در واقع ، چون یک مظهر قدسی ملحوظ می شود .

گاه می توان آب را ، چون بسیاری از دیگر نمادها ، بر بستر دو زمینۀ کاملاً متضاد نگریست . که از هیچیک از انها نمی توان چشم پوشید . این دووجهیگری در تمام سطوح دیده می شود . آب سرچشمۀ زندگی و مرگ است ، خلاق  است و نابودگر .

در کتاب مقدس ، چاه در بیابان ، و چشمه هایی که به بادیه نشینان هبه می شود . موجب شادی و شگفتگی بسیار بوده است .نزدیک چشمه ها و چاهها ، ملاقاتهای اساسی صورت میگرفته است ، نقطه ای که آب پیدا می شد  ، به مثابۀ مکانی مقدس ، نقشی بی بدیل ایفا میکرد . نزدیک آب ، عشق متولد می شد ، وصلت صورت می گرفت . قدم عبریان و طی طریق هر انسان در طول حج زمینی اش ، از نزدیک ، به تلاقی بیرونی یا درونی با آب وابسته بود ، این تلاقی مرکز صلح و نور بود و حکم واحه ای را در بیبان داشت .

فلسطین سرزمینی است پر از سیلابه ها و چشمه ها . اورشلیم از آب گوارای شیلوه سیراب می شود . نهرها ، این عاملان حاصلخیزی ، اصلی الهی دارند .باران و شبنم باروری آنها را موجب می شوند و برکت خداوند را نشان می دهند . بدون آب بادیه نشینان فی الفور محکوم به مرگ اند و از خورشید فلسطین می سوزند : پس آبی که بر جاده هایش می بینند قابل قیاس است با مَن ( ترنجبین ) که با خوردن ان رفع عطش می کنند . از اینجاست که در دعا تقاضای آب می کنند ، آب مطلب طلب است : باشد که خداوند فریاد خادم خود بشنود . او را رگبار را می فرستد و چاهها و چشمه ها را بر سر راه می نهد . میهمان نوازی موجب است که آبی گوارا  به دیدارگران عرضه شود تا پاهایش شسته گردد ، تا راحت کنند . سراسر عهد عتیق حشمت آب را جشن میگیرد .عهد جدید این ماترک را دریافت می کند ومیداند که چگونه آن را به کار برد ؛ در عهد جدید میوه با باران بهاری مقایسه شده است ( هوشع 3: 6 ) ( 1 ) ، با شبنمی که باعث رشد گلها می شود ( هوشع 6 : 14 ) ( 2 ) ، با آب تازه ای که از کوهها سرازیر می شود ، با سیلابی که سیراب می کند ، دار به مثابه درختی است که نزدیک جویهای آب کاشته شده باشد . ( اعداد ، 6 : 24 ) ( 3 )

 

پس آب همچون علامت برکت است . اما می باید اصل الهی ان را شناسایی کرد . از این رو ، بنابر ارمیا ( 13 : 2 ) امت اسرائیل به یهوه خیانت کرده و عهد خود را نقض کرده و دیگر او را چون چشمۀ آب حیات منظور نداشته ، و خواسته برای خود حوض ها بکند ، حوضهای شکسته ای که آبها را نگه نمی دارند . ارمیا عمل امت را در مقابل خداوند ، این چشمۀ آب حیات ، سرزنش می کند و به شکوه میگوید :  تا زمین خود را مایۀ حیرت و سخرۀ ابدی بگرداند ( 16 : 18 ) .

ائتلاف بیگانگان با آبهای نیل و فرات مقایسه شده ( 18 : 11 ) ؛ روح به جستجوی خدای خود ، همچون آهویی تشنه به جستجوی آبی تازه  است ( مزامیر ، 3 – 2 : 42 ) ( 4 ) . روح ، چون زمین خشک تشنه ای است که به طرف آب جهت می گیرد . او منتظر ظهور خداوند است ، بدینگونه ، زمین خشک آرزوی سیراب شدن از باران را دارد ( تثنیه ، 2 : 32 ) ( 5 )  . همین نمادگرایی ، که از قدیمیترین اساس جهان مدیترانه ای منتج است ، برای فدریکوگارسیا لورکای شاعر زیربنای سوگنامۀ یرما را میریزد ، زن بدون مرد سترون است ، مانند یِرمو ( YERMO  : زمین بایر ) مانند بیابان بدون باران که سترون است .

بسیار طبیعی است که شرقیان آب را چون علامت برکت دیده اند : آیا آب نیست که زندگی را مجاز می دارد ؟ وقتی اشعیاء عصر جدیدی را پیشگویی می کند ، می گوید : زیرا که آبها در بیابان و نهرها در صحرا خواهد جوشید .و سراب به برکه و مکانهای خشک به چشمه های خشک مبدل خواهد گردید .( اشعیاء ، 7 – 6 : 35 ) . شخن صاحب مکاشفات متفاوت نیست : زیرا بره ... به چشمه های آب حیات ایشان را راهنمایی خواهد نمود . ( مکاشفات ، 17 : 7 ) .

آب را یهوه به زمین بخشیده ، اما آبی رازآمیزتر نیز وجود دارد : این آب از حکمت برمی خیزد ( ایوب ، 26 – 25 : 28 / امثال ، 20 : 3 ، 29 – 28 ، 24 ، 22 : 8 / کتاب جامعه ، 4 – 2 : 1 ) . در دل انسان فهیم آب مأوایی دارد ، شبیه است به چاهی و به چشمه ای ( امثال ، 5 : 20 و حکمت سلیمان ، 13 : 21 ) ( 6 ) . ( 7 ) و سخنانش به قدرت آب عمیق است ( امثال ، 4 : 18 ) . و اما انسان فاقد حکمت قلبش به گلدانی ماند ترک خورده که دانش از آن نشت می کند و در ان نمی ماند ( حکمت سلیمان ، 14 : 21 ) . ابن سیراخ تورات را با حکمت مقایسه می کند ، زیرا تورات آب خود را پخش می کند .آباء کلیسا ، روح القدس را صاحب موهبت حکمتی می دانند ، که در قلب تشنه می ریزد . الهیات قرون وسطا این مفهوم را با مضمونی مشابه عرضه می کند ، هوگو دو سن ویکتور میگوید : حکمت صاحب اختیار این آبها است . و روح با آبهای حکمت شسته شده است .

آب نماد زندگی معنوی و ذات خداوندی است که توسط خداوند عطا می شود ، اما اغلب انسانها آن را رد می کنند .

مسیح این نماد را در ارتباط با زن سامری باز برمی گیرد : کسی که از آبی که من به او می دهم بنوشد ، ابداً تشنه نخواهد شد ، بلکه آن آبی که به او می دهم در او چشمۀ آبی گردد که تا حیات جاودانی می جوشد ( یوحنا ، 4 و به خصوص 14 )

در ضمن ، آب که در عهد عتیق نماد زندگی بود در عهد جدید نماد ذات خداوندی می شود ( مکاشفات ، 21 )

عیسی مسیح به صورت صاحب آب زنده ، خود را بز زن سامری آشکار می کند ( یوحنا : 10 : 4 ) ( 8 ) . او چشمۀ آب است ؛ هر که تشنه باشد نزد من آید و بنوشد ( یوحنا ، 38 – 37 : 7 ) . چون کوه موسی ، آب بر سینه اش می جوشد ، و بر روی صلیب ، نیزه ، آب و خون را از پهلوی شکافته اش جاری خواهد ساخت . از پدر است که آب زنده می جوشد ، این آب در ارتباط با بشریت مسیح است ، یا عطیه ای است از روح القدس ، که بر مبنای متنی از زبور پنطیکاست   FONS VIVIUS ( چشمۀ آب زنده ) ؛ IGNIS CARITAS  ( آتش عشق ) ؛ یا ALTISSIMI  DONUM DEI ( عطیۀ باریتعالی ) خوانده شده است . اتاناسیوس ، قدیس ، بطرک اسکندریه ، این فرض را با گفتار زیر تصریح می کند : پدر چشمه است و پسر نهر ، و منقول است که ما از ذات خداوندی بنوشیم .( 9 ) اینجاست که آب مفهومی از ابدیت به خود میگیرد ، او که از این آب زنده می نوشد پس از نوشیدن در زندگی ابدی شریک می شود ( یوحنا ، 14 – 13 : 4 ) ( 10 )

آب زنده آب زندگی ، به عنوان نماد آفرینش عرضه می شود و چون تصفیه می کند ، شفا می بخشد و دوباره جوان می کند به ابدیت می پیوندد . به عقیدۀ گرگوریوس اهل نیسا ، چاهها آبی راکد دارند ، اما چاه داماد ، چاهی از آب زنده است .او ژرفای چاه و حرکت رود را دارد ، این کلام بدون ارتباط با متن لورکا نیست که پیشتر ذکرش رفت .

به رغم ترتولیانوس ، ذات الهی آب را از میان دیگر عناصر برمی گزیند ، آب را بر همۀ عناصر مرجح میدارد ، زیرا آب از ابتدا ماده ای کامل ، بارور ، ساده و کاملاً شفاف است ( در باب غسل تهمید ، 3 ) ( 11 ) . آب به خودی خود فضیلتی تزکیه کننده در بر دارد ، و به همین دلیل مقدس شمرده می شود ، و از همین روست که برای غسل و طهارت بکار می رود ، با این فضیلت است که آب هرگونه بیحرمتی و آلودگی را میزداید ، در غسل تعمید آب گناهان را می شوید ، و تنها یک بار عطا می شود ، چرا که نیل به مرحله ای دیگر ، به مرحلۀ یک انسان جدید است . این به دور انداخته انسان قدیم ، که می توان آن را مرگ در یک لحظۀ تاریخ نیز دانست ، قابل قیاس است با ( طوفان نوح ) زیرا که طوفان نماد ناپدید شدن و زایل گشتن است : نماد دوره ای که نابود می شود ؛ و دوره ای دیگر که بیرون می جوشد .

آب فضیلتی تزکیه کننده دارد ، و به همراه ان قدرتی رستگار کننده ، غوطه خوردن در آب مولد است ، موجب بارزایی است ، در مفهومی که در آن واحد مرگ و زندگی است . آب تاریخ را پاک کی کند ، زیرا موجود را در مرحله ای جدید قرار می دهد . غوطه وری در آب قابل قیاس است با در قبرنهادن مسیح . او پس از هبوط در اعماق زمین ، دیگر بار زنده می شود . آب نماد احیا و تجدید است : آب تعمید مؤکداً به ولادتی جدید منجر می شود ( یوحنا ، 7 – 3 : 3 ) . ( 12 )  آب هدایتگر نیز هست ؛ هرماس قدیس از کسانی سخن می گوید که : مرده در آب فرود آمدند و زنده برخاستند ، که نماد آب حیات و چشمۀ جوانی است . اسگناتیوس اهل تئوفور ( به نقل از کالیست ) میگوید : آنچه من در خود دارم ؛ آبی است که عمل می کند و ناطق است . ناگفته نماند که آب کاستالی دلفی ، الهامبخش پوتیا بود ؛ آب حیات ، برکت الهی است .

تمام آیینهای مذهبی ، مرجحاً پیرامون چشمه ها متمرکز هستند . همۀ زیارتگاهها برای خود آب و چشمه ای دارند . آب به دلیل فضایل خاص خود می تواند شفا دهد . در طول قرنها ، کلیسا بارها در مقابل آیینهای پرستش آبها ایستادگی کرده است .مؤمنان همواره ارزشی مقدس و مقدس کننده از برای آب قایل بودند .این امر گاه به انحرافی بت پرستانه و خرافه پرستی منجر می شده است : جادو همیشه در کمین قداست بوده ، تا آن را در ذهن افراد بشر منحرف کند .

اگر آب مقدم بر خلقت بوده است ، بنابراین بدیهی است که در زمان تولد دوبارۀ بشر نیز حاضر باشد . ظهور دنیایی دیگر با انسان جدید مرتبط است .

در برخی موارد چنانکه در آغاز همین مدخل گفته شده ، آب می تواند کار مرگ را انجام دهد . آبهای بزرگ در کتاب مقدس ، نشانۀ آزمونهای الهی هستند ، خشم آبها نماد بلیۀ آسمانی است .

... پیکانهای نشانه رفته ، تندرهایی که برمی جهند ، و سپاه ابرها ، همچون قوسی در هم تنیده ، به سوی هدف پرواز می کنند ،

منجنیقی دانه های تگرگ خشم آلود را پرتاب خواهد کرد ،

امواج دریا در مقابل انها به غیظ می آید ،

رئدبارها بیدریغ آنها را فرو می برد ،

نفخۀ قادر مطلق بلند می شود ،

و چون طوفانی امان از آنها می بُرد . ( حکمت سلیمان ، 23 – 21 : 5 )

 

آب می تواند خسارت بزند و ببلعد ؛ تندباد و باران تاکهای شکوفان را نابود می کند . بدینگونه است که آب قدرتی موهن خواهد داشت . در این حالت ، گناهکاران را تنبیه می کند ، اما نمی تواند به نیکوکارانی که نباید از آبهای بزرگ بترسند ، دست یابد . آبهای مرگ فقط برای گناهکاران است ؛ این آبها برای نیکوکاران به آب حیات بدل می شود . همچون آتش ، آب نیز می تواند برای آزمون بیگناهی به کار آید ؛ با آب است که اشیای فروافتاده قضاوت می شوند ، اما آب خود قضاوت نمی کند .

آب نماد دوگانگی بالا و پایین است ، چون آب باران و آب دریاها . آب باران پاک است و آب دریا نمکین و شور . { آب باران } نماد زندگی است ، پاک است ، خلاق است و پاک کننده ( حزقیال ، 25 : 36 ) ( 13 ) ؛ { آب دریا } تلخ است و موجب لعنت ( اعداد ، 8 : 5 ) ( 14 )

نهرها گاه سودآورند ؛ یا که مأمنی از برای غدلان ، آبهای متلاطم نشانۀ رن جاند و بی نظمی . بدکاران با دریای متلاطم مقایسه شده اند ( اشعیاء 20 : 57 ) خدایا مرا نجان ده ، زیرا آبها به جان مندرآمده است . در خلاب ژرف فرو رفته ام ... ( مزامیر ، 1 : 69 ) .

آبهای راحت نشانۀ صلح و نظم هستند ( مزامیر ، 2 : 23 ) ( 15 ) . در ادبیات عامیانه ای یهودی خداوند پس از خلقت میان آبهای بالا و پایین جدایی به وجود می آورد ، این جدایی نشانۀ تقسیم آبها به مذکر و مؤنث است و نماد امنیت و ناامنی است ، نشانۀ مرد و زن است و آنچه به آنها مرتبط می شود ، که چنانکه گفتیم یک نمادگرایی جهانی است .

آب تلخ اقیانوس نشانۀ تلخ قلب است . ریشاردوسن ویکتور میگوید انسان باید از آبهای تلخ بگذرد ، وقتی کاملا بر بدبختی خود اگاه شد ، این تلخی مقدس به خوشی تبدیل خواهد شد .( 16 )

در سنت اسلامی نیز ، آب نماد بسیاری از حقایق است .

قرآن آب متبرک را از آسمان فرود می آید ، علامتی الهی میداند ، در باغ های بهشت چشمه ها و جویهای آب روان است ( قرآن ، 25 : 2 – 12 : 88 و غیره ) ( 17 ) . انسان خود از آبی افکنده ریخته آفریده شده است ( قرآن ، 6 : 86 ) ( 18 ) .

الله آن کس است که بیافریند هفت آسمان و هفت زمین ، و فرو فرستاد از آسمان آبی ، تا بیرونآورد به آن آب همۀ میوه ها ، روزی شمار ا ف و روان کرد شما را کشتیها ، تا می رود در دریا به فرمان او و جویهای آب روان کرد شما را ... ( قرآن ، 32 : 14 )

و آبی که خدا از آسمان فروفرستاده است و بدان زمین را پس از پژمردنش زنده داشته ... ( قرآن ، 164 : 2 ) .

و ایشان که کافر شدند ، کردارهای ایشان که می کنند راست چون گوارایی است به هامون که تشنه ان را آب پندارد ... یا چون تاریکیهای است در دریای ژرف ، پیچیده در سر آن موجی ، بر زبر ان موج موج دیگر ... ( قرآن ، 40 – 39 : 24 ) .

مثل زن ایشان را و جهان ایشان را و آرایش ایشان را ، چون آبی که فروفرستادیم آن را از آسمان ... باد آن را در هوا پراکنده ( قرآن ، 45 : 18 ) .

درشرح الفصوص ابن عربی ، { قیصری } رومی آبی را که عرش الهی بر ان استوار است ( قرآن ، 9 : 11 ) با نفخۀ خداوند بخشنده همذات می پندارد .و مولانا در سخن از مظهرالله چنین میگوید :

آن بحر که کفی کرد و به هر پاره از ان کف

نقشی زفلان امد و جسمی زفلان شد ( دیوان شمس تبریزی )

 

{ عبدالقادر} گیلانی جهان را با پاره یخی مقایسه میکند که جوهره اش آب است ، یعنی آب را مادۀ نخستین (   MATERIA   PRIMA ) میداند .

در مفهومی معنویتر ، مولانا جلال الدین رومی نماد اساس ملکوتی جهان را اقیانوسی می انگارد که آب این اقیانوس جوهر الهی است ؛ این جوهر الهی است که تمامی خلقت را لبریز می کند و امواج ؛ مخلوقات آن هستند .

از سوی دیگر ، آب نماد پاکی است و به صورت وسیلۀ پاک کننده به کار می آید . نمازهای یومیۀ مسلمانان ( صلات ) وقتی کامل است که نمازگزار با به جا آوردن آیین وضو که از قواعد دقیقی تبعیت می کند ، خود را مطهر کرده باشد .

و بالاخره ، آب نماد زندگی است . آب حیات که در ظلمات مکشوف می شود و دوباره زنده میکند .آن ماهی که در ملتقای دو دریا پرتاب شده بود ( قرآن ، 63 و 61 : 18 ) ( 19 ) وقتی در آب غوطه میخورد ؛ دوباره زنده شد . این نمادگرایی از مضمونی عرفانی برخوردار است : مضمون غوطه خوردن در چشمۀ جاودانگی همواره در تفکر عرفان اسلامی ، به خصوص در ایران ، دیده می شود . در افسانه ای در باب اسکندر چنین امده که او به جستجوی چشمۀ آب حیات به همراه آشپزش آندرئاس روزی ماهی نمک سودی را در چشمه ای می شست ، ماهی زنده می شود واو نیز به نوبۀ خود به جاودانگی میرسد .این چشمه در اقلیم ظلمات قرار دارد ( که بدون شک به نماد ناخوداگاه ، طبیعت زنانه و یین نزدیک می شود ) .

در همۀ دیگر سنتهای جهان نیز آب نقشی اولیه برعهده دارد ، که پیرامون سه مضمونی که تاکنون برشمردیم دور میزند ، اما با تأکیدی بیشتر روی مبدأ آن .

در پیدایش کیهان ، آب دارای دو نمادگرایی پیچیده و متناقض است ، که نباید با هم مخلوط کرد : آب فروریزنده و آسمانی . یعنی باران ، و بذری اورمزدی که زمین را حاصلخیز میکند ، مذکر است و در نتیجه مرتبط است با آتش و آسمان ، همین آب است که لورکا در یِرما  مطرح میکند . از سوی دیگر ، آب نخستین ، آب زاییدۀ زمین و سپیده دم سپید ، که مؤنث است . در این وجه زمین در ارتباط با ماه است ، و چون نماد باروری است ؛ زمین در برگیرندۀ نطفه است که آب از آن خارج می شود تا لقاح انجام شود و جوانه بزند .

در این حالت نماد آب شبیه نماد خون می شود .زیرا خون هم نمادی دوگانه است : خون آسمانی ، در ارتباط ب

/ 0 نظر / 91 بازدید